یافتن پست: #از

امید
امید
و اما پاسخ فروغ فرخزاد به این شعر زیبا:
در دیدگاه نوشتم
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:51
+1
امید
امید
شعری بسیار زیبا از حمید مصدق و پاسخی زیباتر، از فروغ فرخزاد به این شعر زیبا...
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پِی من تند دوید سیب را دست تو دید ,تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پِی من تند دوید
سیب را دست تو دید ,غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،سالها هست که در گوش من آرام ،
آرام , خش خش ِ گام تو تکرار کنان ،
می دهد آزارم
و من
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:44
poria
poria
[!] میره پیک نیک زنش میگه بشینم زیر اون درخت خوبه.[!] میگه نه همین وسط جاده پتو بنداز امن تره!زنش میگه اینجا ماشین میزنه خلاصه بعد از کلی جر و بحث میندازن وسط جاده.بعد میبینن یه کامیون داره میاد طرفشون هر چی بوق میزنه اونا از جاشون تکان نمیخورن کامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت.[!] به زنش میگه اگه زیر درخت بودیم الان مرده بودیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:40
+1
poria
poria
وصیت نامه ی [!] رو باز میکنن میبینن نوشته همه نماز هامو خوندم فقط برام 20 سال وضو بگیرید
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:38
+1
mehdy
mehdy
ناپلئون میگه: وقتی از دوستت خبری نیست خوشحال باش، چون حتما خوشحاله و حالش خوبه که تورو از یاد برده...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:35
+2
poria
poria
[!] شبا یه پارچ آب خالی بالا سرش میذاشته و می خوابیده ازش می پرسن آخه خنگ چرا اینجوری می کنی؟ میگه : خوب یه موقع نصفه شب از خواب پا پیشم می بینم تشنم نیست .. اونوقت چیکار کنم؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:34
poria
poria
یه روز توی کویر لوت یه [!] رو زیر لحاف پیدامیکنن ازش میپرسن شما عقل ندارین ؟ میگه: مگه از زیر لحافم معلومه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:33
+1
poria
poria
به [!] میخواسته خودکشی کنه با یه ظرف غذا میره روی ریل میخوابه . بهش میگن تو اگه میخوای خودکشی کنی دیگه واسه چی غذا برمیداری ؟ میگه اومدیم و قطار یه هفته دیگه آمد از گشنگی بمیرم؟؟؟!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:31
امید
امید
زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.
می تواند تنها یك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد
شریعتی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:31
امید
امید
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:27
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ