امیرحسین
مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد.
وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم.
سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت.
او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان ، من ندیدم ؛ اما همسرم دید
امیرحسین
دختره افسرده, شکست عشقی خورده, داغون, اصلاً داره می میره...باز معدلش بالای 17 میشه...!
اونوخ من که هیچیم نیست ! با هزار بدبختی و دو هزار دوز و کلک بزوووووووووور میشم 12!!!
امید
باران باش ببار اما نپرس این پیاله های خالی از آن کیست
کوروش کبیر