یافتن پست: #از

ronak
ronak
در Romantic
از عجایب عشق همین است : تنها همان آغوش آرامت می کند که دلت را به درد می آورد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 00:36
+5
ronak
ronak
در Romantic
تنهاترین آدم ها یه سایه دارند باهاش حرف بزنند ، از وقتی رفتی آنقدر غرق ظلماتم که سایه ای هم برایم نمانده !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 00:34
+5
امید
امید
زیباترین عکس فیس بوک
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 00:29
+7
ronak
ronak
در Romantic
پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال ، لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 00:28
+5
ronak
ronak
در Romantic
دیدگانت را نبند ، نگاهت را ندزد ، تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم از گوشه ی چشمانت تلاوت می شود
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 00:26
+4
-1
gha3m
gha3m
در سينه دلي به وسعت غم دارم / بر زخم دلم نياز مرهم دارم هر چيز براي خود فراهم کردم / در زندگي ام تو را فقط کم دارم . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 00:24
+4
ronak
ronak
زنده شد خنده دوباره به نوای پَ نَ پَ دل ما شاد شد از خاطره های پَ نَ پَ هرکسی هر سخنی داشت برایت بنوشت ذهن ما باز شد از ذهن رسای پَ نَ پَ
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 00:11
+4
ronak
ronak
طرف میره سوپر مارکت میگه آقا نوشابه دارید ؟ مغازه داره میگه مشکی ؟ طرف میگه : پَ… مغازه داره میگه : کوفت ، زهرمار ، گمشو بیرون ! طرف میگه صبر کنین کامل بگم ! پنیرم دارید ؟ مغازه دار کلی عذرخواهی میکنه و میگه پنیر کیلویی میخواید ؟ طرف میگه : پَ نَ پَ متری میخوام !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 00:10
+4
ronak
ronak
به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان… میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 00:09
+4
ronak
ronak
آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه زنگ لوله هاست؟ پـَـــ نــه پـَـــ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 00:09
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ