یافتن پست: #از

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
داریم با داداشم تخته نرد بازی میکنیم.داداشم جفت شیش آورده.میگم:ماشاالله... میگه:به شانسم خوب من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ به شانس گند خودم که تاحالا یه جفت شیش هم نیاوردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 01:00
reza
reza
اینم واسه [!] ناظمی! دانش آموز: آقا اجازه؛ شكل دايناسورها رو از اسكلت‌هاي باقي مونده از اونها حدس مي‌زنن؟ معلم: پـَـــ نــه پـَـــ ميدن به جنتي از روي خاطرات ذهنيش، طراحي كنه !!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:58
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
گدائه میره دم خونه پیرزنه. پیرزنه میگه:ایییییش بازم اومدی گدایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گدا: پـَـــ نــه پـَـــ میخواستی بیام خواستگاریت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:58
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
امروز رفتم آزمون کانون بدم...یکی از دوستام منو دیده.میگه:اااا زهرا تو هم اومدی آزمون بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ اومدم بگم: من زهرا هستم رتبه ی 1 کنکور تجربی1392... علل اصلی موفقیت من شرکت در ازمون های کانون بود شماهم شرکت کنید... (کانون فرهنگی آموزش...قلم چی)
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:57
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستام بهم میگن: خیلی غیر قابل پیش بینی هستی!!!!!!!! پـَـــ نــه پـَـــ میخواید تمام رفتارامو به صورت برنامه ریزی شده از قبل در اختیارتون بزارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تعارف کنید ناراحت میشم...والا
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:57
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بعد یه عمری یکی از دوستای قدیمیمو دیدم. میگه:زهرا تویییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ دختر همسایشونم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:56
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بهش میگم میشه مبحث خازن رو واسم توضیح بدی؟ میگه:مبحث خازن فیزیک دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ مبحث خازن دین و زندگی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:56
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سر کلاس به دبیرمون میگم این درس رو هفته ی دیگه امتحان میگیرید؟ گفت پ نه پ مرض دارم خودمو به دردسر میندازم به شما درس مسدم...گفتم:اااااااا خانم شما هم آره؟؟؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ آخه جوجه اونموقع که تو دهنت بو شیر میداد ما پ نه پ ای بودیم...حالا چی میگی؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:55
reza
reza
خرين اخبار از آفرينش: جنتي با شگفتي نگاه مي کرد؛ انفجار بزرگ روي داد و حيات آغاز شد....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:55
elahe
elahe
حیف نون میمیره وصیت نامشو باز می کنن می بینن توش نوشته: بالاخره مردم و از شر معمایی که یک عمر کلافم کرده بود راحت شدم، اینکه: چرا خواهر من دو تا برادر داره ولی من یکی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:48
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ