اى كسى كه گرههاى سختیها بوسیله تو گشوده مىشود، و اى كسى كه تندى و سورت شدائد بتو مىشكند، و اى كسى كه بیرون شدن از تنگى به راحتى فرج از تو طلبیده مىشود
آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد بلکه رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت و صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید دوستت دارم
آدمی در آغوش خدا غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ بیش و کم نداشت دل از خدا برید و در زمین نشست صدبار عاشق شد و دلش شکست به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود