یافتن پست: #از

*elnaz* *
*elnaz* *
من از این شهر میرم........
شهری ک ستاره هاش خاموشه...
عاشق معشوقشو میفروشه............
ب هیچ و پوچ زندگی
دیدگاه  •   •   •  1393/02/22 - 00:08
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
گاهی دیگر خسته میشوی از این همه دست وپازدن

از این همه فریاد


از این همه دویدن ونرسیدن


چیز هایی رامیخواستی که نبود


رفتار هایی را میطلبیدی که نبود


روز های خوبی را انتظار میکشیدی که نبود


یک جاهایی در زندگی


دیگر فقط سکوت میکنی


نه میدوی ونه دست وپا میزنی


دست دست میکنی ببینی چه میشود


یه جاهایی تو زندگی میفهمی


هیچ چیز دست تو نیست.......

دیدگاه  •   •   •  1393/02/22 - 00:00
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
از سکوتم بترس

وقتی که ساکت میشوم


لابد تمام درد دل هایم را برده ام پیش خدا....

دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 23:56
+6
be to che???!!
be to che???!!
یوهوووووووووووووووووووووو کسی اینجا نیییییییییس؟؟
7 دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 23:05
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از بزرگترین دردسر پسرا اینه که یکی از دوست دخترا ته ریش دوست داشته باشه و اون یکی ۳ تیغه اصن نابود میکنه آدمو... :|:))=))
2 دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 21:04
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
به سلامتی دلت که شکست ولی دلی رو نشکست...
به سلامتی اشکات که دستم نمیرسه از اینجا پاکشــــــون کنم....
به سلامتی آدمایی که تو دنیای مجازی صد تا خاطر خواه دارن
ولی تو دنیای خودشون از همه تنها ترن...
9 دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:53
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آهنگ تیم ملی

” بازم دژاگه همه رو دیوونه کرده، آندو موهاشو عروسکی شونه کرده”
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:44
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی آدم از خاکه تعجبی نداره که کِرم داشته باشه.

همه اکتیوا:
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:42
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو کلاسمون دختری بود که...
تو کلاسمون دختری بود که خیلی شر بود و توی کلاس ها اینقدر تیکه می انداخت که همه ما از خنده ریسه می رفتیم… یکی از کلاس هامون با استادی بود که خیلی سختگیر و اخمو بود و حتی همون دختر هم جرات تیکه انداختن نداشت. همون استاد یک بار قفسی سر کلاس آورده بود و اون دختر یک کنفرانس ۵ دقیقه ای ارائه داد و استاد به اون دختر گفت به من بگو این چه حیوونیه؟قفس با پارچه ای پوشانده شده بود و فقط پاهای حیوون دیده می شد. این دوست ما جواب داد من نمی تونم بگم چه حیوونیه باید جاهای دیگه ای از بدنشو ببینم. استاد اخم کرد و گفت: نخیر از همین پاهاش باید بفهمی چه حیوونیه?دانشجو گفت: نمی دونم…ورفت نشست استاد پرسید ببخشید خانم اسم شما چیه؟اون هم بلند شد و پاچه های شلوارشو کشید بالا و گفت: خودتون ببینید اسمم چیه؟
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:39
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من و داداشم برنامه ریختیم از این به بعد سر سفره شام و ناهار
از پدر و مادرای مردم تعریف کنیم
قبل اینکه ننه بابامون از بچه‌های مردم تعریف کنن
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:34
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ