♥ نگار ♥
رفتیم ازمایشگاه دخترخالم ازمایش خون داد.
ضعف کرد,چشماش بست...
همون پرستاری که ازش خون گرفته بهش میگه:معتادی؟
خب لامصب 4لیتری خونی که ازش کشیدی تودستته خب!
ضعف کرد,چشماش بست...
همون پرستاری که ازش خون گرفته بهش میگه:معتادی؟
خب لامصب 4لیتری خونی که ازش کشیدی تودستته خب!










