یافتن پست: #از

mary jun
mary jun
بیا تمومش کنیم...
همه چیز رو...
ک ن من سده راه تو باشم و ن تو مجبور ب موندن....
نگرا ن نباش....
قول میدم کسی جای تو رو نگیره....
اما فراموشم کن...
بخند...تو ک مقصر نبودی....
من این بازیو شرو کردم....خودمم تمومش میکنم...
میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گاهی نرسیدن زیباترین پایان ی عاشقانست.....
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:59
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:55
+4
fereshte
fereshte
بهار .... بود    و ...بهانه ای برای چیده شدن : سبزی عید از تو !!!   بوسیدن دستانت از من !  سالهاست...     سفره ام را در تنهایی چیده ام  کنار سبزه ها   واشکی را ریخته ام  که غرورم   از تو می پوشاند . و هنوز در انتظارم کسی مرا هم بیدار کند !
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:54
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ \" ﺟﻦ ﻫﺎ\" ﻋﻼﻗﻪ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ شبها ﺍز زیر تخت

وقتی می خواید برید آب بخورید یا دستشویی پاتون و بگیرن :|

ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ \" ﺟﻦ ﻫﺎ\" ﻋﻼﻗﻪ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ وقتی تو حموم دارید شامپو میزنید و

چشمتون بستس روبروتون هستن و بهتون نگاه می کنن

البته در بعضی از مواقع هم پشتتونن و میزنن پشتتون :|

آیا میدانید من عمه ندارم ولی میتونید به روحم فوش بدید؟
=)))))

دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:47
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هر جا سخن از انحراف است ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شماها با کله میاید ببینید چه خبره ...
منحرفای خاک بر سر ...
پاشید وضو بگیرید میخواییم نماز جماعت بخونیم ...
اون تسبیح من کوووووووووووووووووووووووو ...؟
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:46
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدین این پسرای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟

یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من!

ازدواج که قصد نمی خواد! پول می خواد که تو نداری!
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:45
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زنگ در خونمون رو زدن،بعد به خواهرم میگم پاشو برو در رو باز کن.
بهم میگه اهکی.زرنگی.هم پاشم و هم درو باز کنم؟
منم گفتم خب عیب نداره من پامیشم تو در رو باز کن...
بعدشم همین کارو کردیم . :|
(خدایا به تو پناه میبرم!)
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:43
mary jun
mary jun
حکایت من...
حکایت کسی بود  عاشق دریا بود اما قایقی نداشت...
دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت....
حکایت کسی بود ک زجر کشید اما ضجه نزد...
زخم داشت اما ننالید...
گریه کرد اما اشک نریخت....
حکایت من حکایت کسی بود ک...
پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنود....
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:42
+3
fereshte
fereshte
تنهایی تنهایی  تنهایی   هیچ چیز به اندازه ی تنهایی غم انگیزنیست ! تنهایی نام بیهوده زندگیست ! وقتی بیداری خسته و غمگینی وقتی میخوابی کابوس میبینی ! سردت میشود انگار برف روی استخوان هایت نشسته باشد   تنهایی جهنمی نا متعارف است جهنمی با آتش سرد میان شعله ها از سرمایخ میزنی !  تنهایی هول آور است  پر از ظلمت و ناشناختگی مثل خانه ای متروک در حاشیه ی جنگل  عبور نسیمی از لابلای علف ها میتواند از ترس دیوانه ات کند .  وقتی تنهایی به همه چیز و همه کس پناه میبری  پخش میشوی در کوچه وخیابان به جاهایی میروی که نباید بروی به آدم هایی سلام میکنی که نباید...    محبوب من  !  بیا دست مرا بگیر و مرا بیرون بکش ! از کافه های دود و نیشخند از گلوی شبها از گل و لای روزها من پراکنده شده ام بیا مرا جمع کن از کوچه وخیابان بیا مرا جمع کن از دیگران ! تنهایی درنگ در سنگ است حرف زدن از یاد آدم میرود  تنهایی درست مثل پیری ست  خمیدن تک درخت است تنهایی تجسم راه های مسدود است بیچارگی روباه است در یک قدمی مرگ و ترن .  محبوب من !  من تنهایم بی تو هیچ کاری نمیتوانم بکنم  دیگر شعر هم نمی توانم بنویسم و این تنهایی تلخ است تلخ مثل نگاه نوازنده ای که با دست های بریده به پیانو مینگرد  . 
3 دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:41
+4
mary jun
mary jun
با همه بیگانه گشتم اشنایه من کجاست!
کشتی  بی بادبانم ناخدای من کجاست!
در دل تاریک شب گم کرده را هم ای خدا!
در تنم دردیست بی درمان دوای من کجاست
از جمع اشنایان بی وفایی دیده ام!
در شگفتم پس رفیق با وفای من کجاست!؟
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:31
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ