یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختره پست گذاشته: مُردم از تنهایی ، پسره زیرش نوشته: " "
عــآآآآدرس بده با بچه محلا بیایم خونتون از تنهایی در بیای !!

واقعا وقتی این پسرای با معرفت كه به فكره بچه محلاشون هستن رو

میبینم بغض راه گلومُ می بنده...

ببخشید اشك نمیزاره مانیتورُ ببینم(من یه همچین آدمــ احساسی هستم )
دیدگاه  •   •   •  1392/10/4 - 17:44
+5
محمد
محمد
تو اروپا دختـره میره بیـرون
با یکــم آرایــش ،
تو ایــران آرایـش میاد بیرون
بـا یکـم دختـر !
4 دیدگاه  •   •   •  1392/10/4 - 17:43
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﯾﻪ ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﺎﯾﻠﻨﺪﯼ ﺑﺎ 46 ﺳﺎﻋﺖ ﻭ
24 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﺘﻤﺎﺩﯼ ﺗﻮﻧﺴﺘﻦ
ﺗﻮ ﮔﯿﻨﺲ ﺭﮐﻮﺭﺩ ﺑﺰﻧﻦ !

.......



کی حاﺿﺮﻩ ﺑﺎﻫﻢ ﺭﮐﻮﺭﺩﺷﻮ ﺑﺰﻧﯿﻢ؟
ﺧﺪﺍ ﺷﺎﻫﺪ ﻓﻘﻂ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﮐﻮﺭﺩﻩ وحس میهن پرستی که پرچم مقدس کشورمون بره بالا ﻭﮔﺮﻧﻪ
ﻣﻠﺖ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ ﻣﻦ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﺭﮐﻌﺖ ﻧﻤﺎﺯﻣﻢ
ﻗﻀﺎ ﻧﻤﯿﺸﻪ
دیدگاه  •   •   •  1392/10/4 - 17:40
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیام به وقوع پیوست!

مامانم از بیرون اومد تا اومد از چیپسم برداره گفتم:
اول دستتو بشور!! آقا یَک حالی داد که نگو....

فقط یکم شکستگی پاهام اذیتم میکنه ؛
ولی تمام کبودیام خوب شده
تازه دکتر گفته هفته دیگه گچ دست و پامم باز میکنه
دیدگاه  •   •   •  1392/10/4 - 17:38
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بـیــا
ایـن هــوا، هـوای خوبـی اسـت
بـرای دلــتـنـگ بـودن ...
مـن بـغـض هایـم را
بـا روح زخمـیـم می آورم ،
تـو آغـوشـت را، بـا بـوسـه هایـت ...
بـگـذار دسـت کشیـدن از تــو
هـمچنـان غیـر مـمکـن بـاشـد!
بـیــــــــا ...
دیدگاه  •   •   •  1392/10/4 - 17:25
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کودک درونم مدام پیرمرد درونم رو اسکل می کنه می خنده

قدیم اینجوری نبود والا ، جرات نمی کرد پاشو جلوش دراز کنه لم بده!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/4 - 17:22
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

شنیدم گفتن از ارزوهات بگو
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩی ﺍﺯ ﻣن ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ . .

دیدگاه  •   •   •  1392/10/4 - 17:18
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی

آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است

آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت

آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم

آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است

آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند

آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان

آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم

آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد
چارلی چاپلین
دیدگاه  •   •   •  1392/10/4 - 17:12
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دقت کردین اون پنبه آغشته به الکلِ سرد که قبل آمپول به نقطه مورد نظر میمالن دردش و استرسش از خود آمپول بیشتره! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/10/4 - 16:59
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/4 - 16:58
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ