Danial
كمي دروغ بگو پينوكيو
دروغ های تو قابل تحمل تر بود
به خاطر کودکی بود و شیطنت
به خاطر این بود که دنیای آدمها را تجربه نکرده بودی
که ببینی یک دروغ ، چه ها میکند
این جا آدمها دروغشان به بهای یک زندگی تمام میشود
به بهای یک دل شکستن
اینجا دروغ ها باعث مرگ عشق و اعتماد میشود
اين جا آدم ها دروغ هاي شاخ دار مي گويند
بعد دماغ دراز خود را جراحي پلاستيك مي كنند
Danial
هر وقت در فریب دادن کسی موفق شدی
به این فکر نباش که اون چقدر احمق بوده
به این فکر کن که اون چقدر به تواعتماد داشته
نیوشا
زندگی کن ...
به ضرب المثل ها اعتمادی نیست
تازه یا کهنگی اش دردی را دوا نمی کند
ماهی را هر وقت که از آب بگیری ،
فقط می میرد ...!
Danial
کیستی که من
این گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم،
کلید خانه ام را
در دستت می گذارم،
نان شادیهایم را
با تو قسمت می کنم،
به کنارت می نشینم و بر زانوی تو
این چنین آرام
به خواب می روم؟
کیستی که من
این گونه به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می کنم؟