kiss
روزی زیر سایه بید مجنون بودیم و به سیبی که در دستان تو بود نگاه میکردیم تو آن روز به من اعتماد داشتی و سیب را دادی تا عادلانه تقسیم کنم ،و من قسمت بزرگ آن برداشتم و تکه کوچک را به تو دادم . تو آرام پلکهایت را از من گرفتی و در اندوه ابروانت فرو بردی و زیر لب گفتی . نمیدانم چه گفتی ،ولی امروزبه من اعتماد نداری . شاید باید به تو میگفتم که آن تکه بزرگ خراب بود و من نمیخواستم تو آن را گاز بزنی.
sepideh
هر جا سخن از " اعتماد " است ، خنده ام می گیرد ......
Edris
گمشده ی این نسل اعتقاد است نه اعتماد،اما افسوس که نه بر اعتماد،اعتقادیست و نه بر اعتقادها،اعتماد . . . .
امید
نه : شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی
ده : به چیزی که گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن
یازده : همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده، دوباره اعتماد نکنی
امید
تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را (حضرت علی ع) .... کسانی که به این حقیقت رسیده باشند خیلی خوب درک میکنند.