حمید
یادته یه روز بهم گفتی : هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که
نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چی
؟ گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ... گفتم :
یه خواهش دارم . وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار .
گفتی : به چشم ... حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی
باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی
نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چی
؟ گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ... گفتم :
یه خواهش دارم . وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار .
گفتی : به چشم ... حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی
باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی










