ronak
بعضی آدما مثل ِ نوازنده ی ویلون ،...
میدونن کجای ِ"مغزت" راه برن ،...
تا صدات در بیاد !!
☺SAEED☻
می خواهم یادت را طلاق دهم ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت
بر نمی آیم
☺SAEED☻
وقتی پاهایت یاری نکنند بن بست همان جاییست که ایستاده ای !!!
☺SAEED☻
راه که میروم مدام برمیگردم پشت سرم را نگاه میکنم دیوانه نیستم ...
خنجر از پشت خورده ام
☺SAEED☻
چه لحظه ی احساسی است ان لحظه که درسو نمیفهمم و وقتی به بقل دستیم نگاه میکنم میبینم اونم نفهمیده واقعا ادم اشک تو چشاش جمع میشه :-|
ronak
ﻣﺸﻜﻞ ﺍﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻳﻚ " ﺁﺩﻡ " ﺑﻪ " ﺁﺩﻡ " ﺩﻳﮕﺮﻱ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ
ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ، ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﻧﻮﻉ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺍﺳﺖ
☺SAEED☻
ظهر از سر کار برگشتم خونه ، دیدم خانوومم ناهار درست نکرده ، از عصبانیت سرمو کوبیدم به دیوار ، یهو یادم اومد مجردم
بعد به خودم گفتم آوَرین...آوَرین
ronak
خاطرات را باید سطل سطل . . .
ازچاه زندگی بیرون کشید . . .
خاطرات نه سر دارند و نه تَه . . .
بی هوا می آیند تا خفـــــــــــه ات کنند . . .
می رسند . . .گاهی وسط یک فکر . . .
گاهی وسط یک خیابان . . .
گاهی در یک پارک . . .
گاهی در یک پیاده رو باریک . . .
سردتــ می کنند . . . داغتـــ میکنند . . .
رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . .
خاطرات تمامــ نمی شوند؛ تمامتــــــــ می کنند...
☺SAEED☻
مردي ...؟ هر چقدر مغرور...! هرچقدر صادق...!
هر چقدر ساده...! هرچقدر جذاب...!
هر چقدر مکار....! درست...
اما گاهی برای فتح یک وجب از جغرافیای زن بايد به زانو بيفتي ..
ronak
چند ساعتی با هم بودیم
من به تو نگاه میکردم
و تو به ساعت
تو قرار داشتی
و
من بی قراری...