یافتن پست: #اه

sepideh
sepideh
حکایت ما آدما...حکایت کفشاییه که اگر جفت نباشند...هر کدومشون هر چقدر شیک باشند...هر چقدر هم نو باشند...تا همیشه لنگه به لنگه اند...کاش:خدا وقتی آدمهارو می آفرید جفت هر کس رو باهاش می آفرید...تا این همه آدمهای لنگه به لنگه زیر این سقفها ...به اجبار خودشون رو جفت نشون نمیدادند.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 11:55
+5
sepideh
sepideh
زنـــاشویــی عبارتست از ســه هفتــه آشنایــــی ، ســـه مــاه عــاشقـــی ، ســـه ســـال جـنــگ و ســــی ســال تـحـمــل . . . .!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 11:47
+3
sepideh
sepideh
به سلامتی اونی که واسه رفتنش گریه کردی … اون رفت واسه رفیقاش تعریف کرد باهم خندیدن :D
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 11:45
+3
kiss
kiss
خواهی به کسی دل ندهی ،دیده ببند.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 02:38
+1
kiss
kiss
قرن ما شاعراگرداشت هوابهتربود.خارهم کمترنبودازگل بساگلتر بود.قرن ماشاعراگرداشت که کبوتر با کبوتر باز با باز نبود شعار پرواز.وای بر ما که تصور کردیم عشق را باید کشت !در چنین قرنی که دانش حاکمست عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگیست،درماندگیست،شرمندگیست.قرن قرن آتش نیست ،قرن یک هوای تازست ،فکرها را شست و شویی لازم است گم شدیم گردرمیان خویشتن جست جویی لازم است نازنینها از سیاهی تاسپیدی راسفربایدکنیم..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 02:23
+3
امید
امید
نامم را پدرم انتخاب کرد،
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 02:10
+3
امید
امید
اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند،

اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست،

اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 02:07
+2
امید
امید
خدایا : «چگونه زیستن »را به من بیاموز ،« چگونه مردن» را خود ، خواهم دانست .
خدایا : رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.
تا از آنها باشم که پول دنیا می گیرند وبرای دین کار می کنند ؛ نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کارمی کنند .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 01:57
+3
امید
امید
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ... نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

... ولی بسیار مشتاقم ... که از خاک گلویم سوتکی سازد ... گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ

و بازیگوش ... تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .... و سراب خفتگان خفته را

آشفته تر سازد ... تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 01:55
+1
امید
امید
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.
وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.
وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.
وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.
دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 01:49
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ