یافتن پست: #اه

HADI
HADI
پشت چراغ قرمز پسرک با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت: چسب زخم نمی خواهید؟؟ پنج تا صدتومن. آهی کشیدم و با خود گفتم ... تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم نه زخم های من خوب می شود نه زخم های تو...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 17:34
+9
HADI
HADI
دستتو بذار رو صورتت، گذاشتي؟ به اين پديده ميگن ماه گرفتگي.
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 16:54
+9
ronak
ronak
اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم … رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:06
+8
ronak
ronak
وسط جاده خلخال زنجان پنچری ماشینمو می گرفتم یه آقاه رسید گفت پنچر شدی؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ لاستیکم گرمش شد در آوردم هوا بخوره!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:05
+8
ronak
ronak
تو توالت بودم و تو حال خودم.. یک هو یکی محکم زد به در …. گفتم بله .. دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !!! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته .. لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:04
+7
ronak
ronak
رفتم خونه دیدم ماهی از تنگ افتاده بیرون

داداشم میگه یعنی مرده؟

میگم پـَـَـ نَ پـَـَــ دوگانه سوزش کردم وقتی آب نیست با هوا کار میکنه!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:03
+6
ronak
ronak
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی…!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:00
+5
ronak
ronak
پشت در اتاق عمل وایستادم منتظر دکترم که برم برای زایمان پرستاره اومده نگام میکنه میگه زاءو شمایی؟… میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواهرمه.. ترسیده منو فرستاده جاش!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:59
+4
ronak
ronak
رفتیم کوه … دارم چوب جمع میکنم … میگه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟ پَـــ نَ پَـــ پشت دریاها شهریست قایقی خواهم ساخت !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:52
+5
ronak
ronak
داشتم میرفتم باشگاه وسط راه یادم اومد یه چیزی رو یادم رفته، برگشتم خونه.در زدم داداشم در رو بازکرده با تعجب میپرسه قاسم تویی؟!!!نرفتی باشگاه؟ میگم:پَــــ نَ پَــــ قاسم رسید من دیلیوریشم…
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:48
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ