یافتن پست: #اه

حمید
حمید
يارو زده سپر عقبمو داغون کرده ميگه ميخاين من کارت ماشينمو بدم خدمتتون پ ن پ ميخاي من کارت ماشينمو بهت بدم خسارتم فداي سرت ناهارم مهمون من!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:41
+3
حمید
حمید
میگم یه پیراهن مشکی می خوام.میگه واسه خودتون؟ پـَـــ نــه پـَـــ واسه رضا صادقی می خوام که دیگه مشکی نمی پوشه.می خوام دوباره برگردونمش به میادین
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:35
+4
ronak
ronak
نگاه کنین کف پاتون ننوشته Made in China؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:31
+3
حمید
حمید
قاضي دادگاه جنايي : چرا دوست دخترت رو به قتل رسوندي ؟ پسر : براش يه اس ام اس 250 كلمه اي فرستادم اونم فقط جواب نوشت OK قاضي دادگاه جنايي : پسرم تبرئه شدي ميتوني بري !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:19
+4
Romantic
Romantic
در Romantic
سخت است هنگـــــام وداع آنگـــــاه که در می یابـــــــی چشمــــــانی که در حال عبور است پـــــــــــاره ای از وجود تو را نیـــــــــز با خود خواهد بــــــــــــــــــــــــــرد...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:13
+5
Romantic
Romantic
حسرت یعنی رو به رویم نشسته ای و باز خیســـــی چشمـــانم را... آن دستمال خشک بی احساس پاک کند حسرت یعنی شانه هایت دوش به دوشم باشد اما نتوانم از دلتنگی به آن پناه ببرم... حسرت یعنی تـــو که در عین بودنت.... داشتنت را آرزو می کنم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:10
+3
ronak
ronak
يا موسى بن جعفر !! اينا مال خودشــه؟ :))
8 دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 00:59
+2
-1
Romantic
Romantic
در Romantic
دلم برات تنگ شده خیلی زودتر از اون چه فکرشو بکنی همش چشم به گوشی تا شاید اسی بزنی زنگی بزنی همش فکر میکنم گوشی داره زنگ میخوره اما نگا که میکنم هیچی نیس کاش اون لحظه میزدی تو صورتم فوش میدادی اما اونجوری نمیریختی تو خودت اه کجایی ببینی که الان دارم فقط از فکره تو خل میشم میترسم کاری دسته خودم بدم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 00:54
+4
Romantic
Romantic
در Romantic
قصـه ے ِ شیدایے ِ من از همـان لحظـه ایے شـروع شـد کـ آغوشتـ گــرمـ بودُ خواستنـے و سـر ِ من بـ ِ هواے ِ داشتنتـ ، عجیبـ سنگینے مے کـــرد مے خواهمـ بـ ِ دروغ همـ کـ ِ شـده ! بـاور نکنمـ روزے را کـ ِ دیگـر ، نیستـے ....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 00:53
+3
mina_z
mina_z
پدری به دخترش میگه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب فکرهایت رو بکن. دختر گریه کنان میگه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم. پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 00:37
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ