یافتن پست: #اه

امیرحسین
امیرحسین
اون شبی با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین....دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،بلند شدن ،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت براش نوشته بودم . . . . . . . . . .خیـــــــلی پستی همین.....
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 22:27
+3
ronak
ronak
اینقده حال میده وقتی یکی خوابه با پاهای سرد بزنی تو کمرش :دی :)))
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 22:06
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
جمعه كوير بودم تو گوشيم ماسه رفته خراب شده ديروز بردم گارانتي ، ميگه گوشيتون خرابه؟ گفتم پَ ... گفت : خفه شو بي شخصيت ، بفرمااا بيــــرون آقاااا!!! گفتم ميخواستم بگم پـرت شدم رو رمل هاي كوير، احتمالا توش ماسه رفته باشه! طرف دوساعت عذر خواهي كرده ، ميگه پس آوردين درستش كنيم؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ مرگ مغزي شده آوردم اعضاي قابل اهداي سالمش رو بردارين
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:42
+1
مهسا
مهسا
اگر آن شب نگاهم نمی کردی اگر در آن شب تاریک بر این تنهاتر از تنهایی چشمک نمی زدی اگر در اولین حرفم باورم نمی کردی اگر نمی ماندی و می رفتی ***من دیگر این که هستم نبودم***
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:25
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مامانه به بچه هه میگه میدونم شیطون گولت زد موهای خواهرتو کشیدی! بچه هه میگه پـَـــ نــه پـَـــ من اونو گول زدم ولی لگدی که زدم تو شیکمش ابتکار خودم بود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:23
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مامانم دارغي اومده تو اتاقم ، ميگه داري با كامپوتر كار ميكني؟ميگم پـَـــ نــه پـَـــ دارم سيب زميني سرخ ميكنم واسه ناهار فردا
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:20
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
پسره میگه: با من دوست میشی؟ میگم :نه اهلش نیستم. میگه اهل دوستی نیستی؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ اهل افغانستان نیستم که اگه با هم دوست شدیم بریم اونجا با هم بگردیم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:19
elahe
elahe
مرده شور آن همه ناز که از طبعت به ارث برده ایی انگار برای دل من تصویری زیبا تر از خنده های شکلاتی تو نبود رنگ زیبای ساحل در وجودت پیداست کاش در سکوت بین ما لرزشی میشد کاش فاصله نگاه مان به بازدم نفس هایمان میرسید به جایی به نزدیکترین جای این گره
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:15
+2
elahe
elahe
تنها نگاه معصومانه پرندگان را بر خویش گرفته است آخ که من پشت پلک هایت چقدر منتظر میماندم تا باز لحظه ایی در نگاهت بنشینم من در پی نگاه تو میدویدم و تو از من دریغ میکردی مرده شور خجالت نگاهت را ببرند که من محو نگاهت می شدم بی اختیار ،با تمام وجود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:15
+2
elahe
elahe
تنها نگاه معصومانه پرندگان را بر خویش گرفته است آخ که من پشت پلک هایت چقدر منتظر میماندم تا باز لحظه ایی در نگاهت بنشینم من در پی نگاه تو میدویدم و تو از من دریغ میکردی مرده شور خجالت نگاهت را ببرند که من محو نگاهت می شدم بی اختیار ،با تمام وجود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:14
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ