یافتن پست: #اه

*elnaz* *
*elnaz* *
گاهی دیگر خسته میشوی از این همه دست وپازدن

از این همه فریاد


از این همه دویدن ونرسیدن


چیز هایی رامیخواستی که نبود


رفتار هایی را میطلبیدی که نبود


روز های خوبی را انتظار میکشیدی که نبود


یک جاهایی در زندگی


دیگر فقط سکوت میکنی


نه میدوی ونه دست وپا میزنی


دست دست میکنی ببینی چه میشود


یه جاهایی تو زندگی میفهمی


هیچ چیز دست تو نیست.......

دیدگاه  •   •   •  1393/02/22 - 00:00
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اینایی که می گن پول خوشبختی نمیاره
آقا بیاید و منو بدبخت کنید
اینقدر بهم پول بدید تا به خاک سیاه بشینم
نامردم اگه اعتراضی کنم :|
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 21:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 21:25
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختر :من حسودیم میشه…. موقعی که دخترا بهت نگاه میکنن!

پسر :حسودی نکن عزیزم

دختر :چرا؟!

پسر :چون تو چیزی داری که اونا ندارن!

دختر :چی؟

پسر :♥ قلبم ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 21:20
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
به سلامتی دلت که شکست ولی دلی رو نشکست...
به سلامتی اشکات که دستم نمیرسه از اینجا پاکشــــــون کنم....
به سلامتی آدمایی که تو دنیای مجازی صد تا خاطر خواه دارن
ولی تو دنیای خودشون از همه تنها ترن...
9 دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:53
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خداییش اینایی که انقدر زیر پتو احساس امنیت میکنن :
مثلا اگه یه قاتل بیاد تو اتاقشون میگه الان میکشمت اه لعنتی پتو داره نمیشه؟؟
نخند خو :)) :)) باشه بخند :))
6 دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رویاهارا ول کن "دلم"...
هیــــچ "توی"یی دوستت نداشته!
حتی "تو"ی رویاهایت نیز با "تو"های دیگر رفته است...!
بلند شو !
رویادیدن بس است!
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:47
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو کلاسمون دختری بود که...
تو کلاسمون دختری بود که خیلی شر بود و توی کلاس ها اینقدر تیکه می انداخت که همه ما از خنده ریسه می رفتیم… یکی از کلاس هامون با استادی بود که خیلی سختگیر و اخمو بود و حتی همون دختر هم جرات تیکه انداختن نداشت. همون استاد یک بار قفسی سر کلاس آورده بود و اون دختر یک کنفرانس ۵ دقیقه ای ارائه داد و استاد به اون دختر گفت به من بگو این چه حیوونیه؟قفس با پارچه ای پوشانده شده بود و فقط پاهای حیوون دیده می شد. این دوست ما جواب داد من نمی تونم بگم چه حیوونیه باید جاهای دیگه ای از بدنشو ببینم. استاد اخم کرد و گفت: نخیر از همین پاهاش باید بفهمی چه حیوونیه?دانشجو گفت: نمی دونم…ورفت نشست استاد پرسید ببخشید خانم اسم شما چیه؟اون هم بلند شد و پاچه های شلوارشو کشید بالا و گفت: خودتون ببینید اسمم چیه؟
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:39
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ...
ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﺩﺍشت ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﺳﺮﺕ ﮐﻼﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯾﻪ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﺪﻡ ﭘﺸﺘﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻟﻪ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ” ، ﻣﻨﻢ ﺣﺮﺻﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﯾﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ … ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﺕ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺗﻮ ﻓﺮ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺮﺧﻮﺭﯼ ﻧﮑﻦ ﺑﺬﺍﺭ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ”... ﺧﺪﺍﻭﮐﯿﻠﯽ ﻣﻦ ﺳﺮمو ﮐﺠﺎ ﺑﮑﻮﺑﻢ …
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:35
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من و داداشم برنامه ریختیم از این به بعد سر سفره شام و ناهار
از پدر و مادرای مردم تعریف کنیم
قبل اینکه ننه بابامون از بچه‌های مردم تعریف کنن
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:34
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ