یافتن پست: #اه

*elnaz* *
*elnaz* *
از تنهایی به میان مردم می گریزم

و از مردم به تنهایی پناه می برم!


راست می گفتی نیما!


به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟!!
2 دیدگاه  •   •   •  1393/02/10 - 12:29
+4
*elnaz* *
*elnaz* *

از زنــدگــی ......


از آیــنده ........


از راه نــــرفته ........


از خواب نـــدیده ........


از تو از مـــن از همـــه کس ......


می تــــــرســـم !!!!!

دیدگاه  •   •   •  1393/02/10 - 12:25
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
دلم آرامـش می خـواهـد ...

بـه انـدازه ی خوردن ِ یـک فنـجان چـای کـوتـاه بـاشد ...!!

یـا

به اندازه ی قـدم زدن روی ِ سنـگفـرش ِ خیـس ِ پـیاده رو

طـولـانـی ..............!

فـرقی نـمی کنـد

فـقط آن لـحظـه را می خـواهـم

آن لـحظـه کـه تـمام سلـول های بدنم

آرام مـی گـیرنــــد
دیدگاه  •   •   •  1393/02/10 - 12:22
+3
reza
reza
به سلامتی اون لحظه ای که ازهمه دنیا دلت گرفته
نه کسی رو داری باهاش دردودل کنی ....نه دلت میخواد کسی رو ناراحت کنی.....
سکوت میکنی وتو دلت میگی
باشه قسمت منم این بود.....
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 22:18
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

کامپوتر رو روشن میکنی..
صبر می کنی ویندوز بالا بیاد..
یه قلوب از چاییتو میخوری..
کلیک می کنی رو مای کامپیوتر..
میری تو درایو إف...
یه سیگار روشن می کنی...
میری تو مای پیکچر..
یه پُکــــ سنگین ...
دنبال یه فایل قدیمی می گردی..
یه پُکـــ سنگین دیگه..
پیداش می کنی،بازش می کنی..
یه پُکـــ دیگه..
عکسا رو نگاه می کنی...یه لبخند میزنی به خاطراتی که زنده شدن و دارن جلوت راه میرن..
میرسی به یه عکس... این عکس یه اشکالی داره...
یه پُکــ سنگین.. نه دو تا پُکـــــ سنگیـــن...
نمی خوای قبول کنی...
جای یکی تو زندگیت خالیه...
دقیقا همونی که توی عکس خودشو انداخته تو بغلت...
محو عکسی.. کم کم داغی سیگار دستتو میسوزونه...
به خودت میای.. سیگارو تو جاسیگاری خاموش می کنی...
کامپوتر رو خاموش می کنی...
خودتو پرت میکنی روی تخت
چشاتو می بندی و زیر لب میگی:
"لعنتی! ارزشش رو داشتی؟؟؟؟

3 دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:47
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:32
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:24
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:08
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با خواهرم از خرید بر می گشتیم دیدم میگه: کی اسم آریشگاه مردونه رو میذاره رایکا این مغازه سر کوچه ما گذاشته.
یه لبخند تلخ زدم(خب چیه جو گرفته بودتم) گفتم: خواهر من چه انتظاری داری تو این آرایشگاه بند می ندازن ابرو بر میدارن اپیلاسیون می کنن انتظار داشتی اسمش بذاره کوروش کبیر یا آرش؟
فکر نکنم تو عمرش انقدر قانع شده باشه
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 20:49
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیام اینه که:

یکیو گیر بیارم بشینم یه دل سیر درد و دل کنم باهاش و کل نگفته هامو بهش بگم

و بعد بندازمش زیر قطار بمیره کصافتو تا حرفام جای دیگه درز نکنه!
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 20:25
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ