یافتن پست: #اه

محمد
محمد
هوا یه جوری شده یکی با بافت و شال گردن و کلاه و بوت میاد بیرون یکی با تیشرت و دمژایی لا انگشتی
هر دو نفر هم رضایت کامل دارن...
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 21:10
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به دوستم میگم ب نظرت هواپیمای مالزی رو كی دزدیده؟
برگشته میگه فكر كنم كار دزدان دریایی باشه!!
خداااااا من چه گناهی كردم كه باید اینطور دوستانی
داشته باشم؟
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 20:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دوم راهنمایی وقتی معلم زبان میومد سر کلاس

همه دانش اموزا:

hello teacher !how are you?im fine thank you and you?

معلم:

کلا خودمون جواب خودمونو میدادیم

معلم هم دچار خلا مغزی میشد

و ما هم سرشار از ذوق که عالم زبان شدیم

دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 20:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

حوصلتون سر میره ؟

بیکارید ؟

یه پیشنهاد دارم واستون !

یه قرص جوشان بندازید تو آکواریوم...

لامصب ماهی ها تا نیم ساعت

واستون بندری میرقصن :))
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 18:35
+2
reza
reza
نسیم صبح ز راهی که امدی برگرد
ببر سلام ز من ان عزیز زهرا را
تمام عمر بگو ب خورشید و ماه ناز کنم
اگر به کلبه ی تاریکه من نهی پا را
یاصاحب از زمان 
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 17:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 17:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ته دیگ است دیگر...

.


گاهی جوری میچسبد به ته قابلمه که یک خانواده را ماتم زده میکند!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 15:36
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟
دختر: سلام. خواهش می کنم.?asl pls
پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/نازنین/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.
دختر: مرسی!شما مجردین؟
پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردین؟
دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟
پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟


دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟
پسر: خیابون دربند. شما چی؟
دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟
پسر : خیابون دربند. خیابون...... کوچه......پلاک....شما چی؟
دختر: اسم فامیلی شما چیه؟
پسر: من؟ حسینی! چطور؟
دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده.... آخه می دونین...........
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای ت[!] میدی؟می دونم به فریده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای......

دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 15:27
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوست دارم ببرمت یه جای شلوغ وایسم اون وسط نگات کنم!
بگم:اینارومیبینی?؟
بگی:آره! بگم:توهیاهوی همه ی این آدما بازم من چشمام فقط دنبال تومیگرده،دلم برای توتنگ میشه....
صداشونومیشنوی?؟
بگی:آره. بگم:تواوج همین صداها دلم دنبال صدای تومیگرده...
بگم:حالاچشماتوببند،بگوچه حسی داری!؟ بگی:انگار گم شدم بینه یه عالمه غریبه
بگم:اگه نباشی گم میشم بینه یه دنیاغریبه
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 15:25
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 12:45
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ