یافتن پست: #اه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﮔــــﺎﻫــــﯽ

ﺩﻟﻢ ﺑــﺮﺍﯼ ﺯﻣـــﺎﻧﯽ

ﮐــﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻤﺖ ﺗﻨـــﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
دیدگاه  •   •   •  1392/09/14 - 22:36
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختری 15 ساله ، نوزادی 1 ساله به بغل داشت... ((مردم)) زیرلب بهش میگفتن فاحشه!اما هیچ کس نمیدونست که به این دختر در 13 سالگی تجاوز شده بود!!! ================================================= پسری 23 ساله رو ((مردم)) "تنبل [!]و" صداش میکردن ، اما هیچ کس نمیدونست پسر بخاطر بیماریشه که اضافه وزن داره!!!! ================================================ ((مردم)) زنی 40 ساله رو "سنگدل" خطاب میکردن ، چون هیچ وقت روزا خونه نبود تا با بچه هاش بازی کنه و به کارهاشون برسه ، اما هیچ کس نمیدونست زن بیوه ست ، و برای پر کردن شکم بچه هاش باید سخت کار کنه! ===============================================
مردی 57 ساله رو ((مردم)) "بی ریخت" صدا میکردن ، اما هیچ کس نمیدونست که مرد زیبایی صورتش را در راه حفظ وطنش فدا کرده!!! -----------------------------------------------------------------
و هرروز مردم من و تو رو به غلط قضاوت میکنن!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/14 - 22:29
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از دوراهی‌های زندگی وقتی‌ است که نمی‌دانید

در شیشه‌ای مقابل‌تان را باید «بکشید» یا «فشار دهید»!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/14 - 22:25
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اینایی که اخر پستاشون مینویسن:بکوب لایکو......شلیک کن لایکو.........داغون کن لایکو.........بزن لایک قشنگه رو..........میخواستم بگم خیلی آدمای مسخره و گدایی هستن که لایک گدایی میکنن.دنیا ارزش این کارارو نداره برادر من خواهر من بس کنید دیگه شورشو دراوردین.
حالا هرکی با من موافقه بکوبه اون لایک قشنگه رو .خخخخخخخخخخ
:))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/14 - 22:24
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مامان،اجازه هست ابروهامو بر دارم؟.......نه
مامان،اجازه هست موهامو زیتونی کنم؟......نه
مامان،اجازه هست تونیک صورتی بپوشم؟......نه
مامان،اجازه هست مثل باربی ارایش کنم؟......نه
ماماااااااااان یعنی چی که همش میگی نه...،من 18 سالم شده ها!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مامان: ااه جمشید ، خفه میشی یا خفت کنم؟! :)))))

دیدگاه  •   •   •  1392/09/14 - 22:21
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضـ ـ ـ ـ ـیام هستن کـــــــــاسه صبر عــادمو ،

با کــــــاسه تـــوالت اشتـــــــــباه میگیـــــرن . . :|
دیدگاه  •   •   •  1392/09/14 - 22:19
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
جای قول و قرارهایمان امن است
زیر پاهای تو !!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/14 - 22:09
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
والا ما که دبیرستان بودیم با سرعت کره الاغ کدخدا مسیر خونه تا مدرسه رو میرفتیم... حالا الان دخترا اینقد با نازوعشوه راه میرن که زنگ دوم میرسن مدرسه
دیدگاه  •   •   •  1392/09/14 - 22:01
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
ترانه هامو گوش بده وقتي كه بارون مي زنه // وقتي كه اشك آدما معني فرياد منه
ترانه هامو گوش بده وقتي دلت پر از غمه // وقتي تو سُفرت شب و روز يه چيزي مثل نون كمه
با من بخون از مادري كه توي درد هاش سوخته بود // از اون جووني كه واسه نون شبش كليش رو فروخته بود
از پدري بخون كه صد هيچ باخته بود به سرنوشت // از بچه اي كه گشنه بود ولي مشق بابا نون داد مي نوشت


ياس
اين زندگي نفس كش مي خواد // هر مشكلي طرفت مياد
تو رو مي كشونه به سمت خودش // پاره نمي شي فقط كش مياي
سه شدي جسم بيخودي // که دیگه الكي حرص نمي خوري
مثل شلاقي كه تا ده تا بخوري دیگه بقيشو حس نمي كني
هر كي پرسيد سلام چطوري ؟؟؟ // جواب يك كلام دكوري
شكر يعني داغوني // ممكنه از زندگي هر آن ببري
داري فرار مي كني از اونا كه تو رو زير ميز دور زدن
با يه لبخند تلخ گفتي که اينم از اين ، اين نيز بگذرد
پدرت قطعا مرده // واسه زخمات مرهم درده
واسه اينكه جلوت سر بلند بشه // جلو أرباب سر خم كرده
مادرت كه ماوراي با مرام // كه تنها رفيق ماجراست
تو استرس آيندته // تا يه روزي دور از جون از پا درآد
مشكل تو پوله كه چشمات به جاي اشك با خون ترن
هرچند پولدارايي رو مي شناسم كه از من و تو داغون ترن
همه درگيريم // همه از حقيقت ها در ميريم
از قصه هامون فقط جوك ساختيم // مست كرديم و خنديديم
خوب دنیا خوبه هم خشن // درد هر كي قدر جنبشه
فقط اميدوارم كه تك به تك اينا رو هم جمع نشه
چون كه وقتي نقطه ای رسيد // كه سرسخت و عقده اي بشي
خشم توي شريانته // اون زمان وقت فريادته


همخوان (آمّين) اينقدر فرياد مي زنم تا گوش دنيا كر بشه // اينقدر مي گم كه شايد چشم خدا هم تر بشه
اينقدر مي گم كه صدام برسه به كل زمين // دعا كنيم بارون بياد دعا كنيم آمّين


ياس
صابخونه يه برگه از كيف // در اورد گفت ما رو خسته كردين
بزنين به چاك // نذارين برگردم من با حكم جلب قطعي
گفتيم حاجي مكه رفتي
مرگ هر كي كه دوست داري شب عيدي نذار حيرون و در به در شيم
ولی گفت دست من نيست
مادر زار مي زد // اساس خونه رو بار مي زد
صابخونه اي كه با حكم تخليه // هي خودش رو باد مي زد
پدر خسته بود از اين شانس // سرشكسته و پريشان
هر از گاهي بهم چشمك مي زد // كه بهم بگه نترس من اينجام
درس و مشقي ، نه // جمع و تفرق ، نه
ضرب و تقسیم ، نه // زنگ تفريح ، نه
بن بست يه مغز تعطيل // تو فكر ترك تحصيل
آدم همين وقت هاست كه مي تونه همه رو بشناسه // بشمار سه رفت اون كه همش مي گفتي جاش روي تخم چشماته
رفاقت ها بوي خيانت مي دن //نه نگو توي قيافت ديدم
يكي راست حسيني بهم بگه كه معني رفيق رو كيا فهميدن
اي كاش كه بتونم دليل نامردي ها رو بدونم همين // تا دو نفر رو با هم آشنا كرديم
تيم شدن كه بد منو بكوبن زمين
قلبتو ، عشقتو ، حستو ، وقتتو هزينه كن
كه آخرم بره با يكي ديگه تنهايي بشه نصيبمون ؟
زندگيت يه جزيره بود / قدم زدم در مسير تو / كه با لبخند بهم بگي همه اينا وظيفه بود ؟؟؟
يزيدتـــــــــو
............
دیدگاه  •   •   •  1392/09/14 - 20:06
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/14 - 19:42
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ