یافتن پست: #اه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چشــم جـــــادویی و موهای رها از روســـــری
روی لب ها رنگ سرخ و شـکل مـوهــــا پـرپـری
مثل ش[!] که با یک ضـربه آدم می کشــد
قاتلـــی، آدمکشی ، اما به طــــــرز دیگـــــــری
تو بــدون شــک چنــان خوبی که در یک ثــانـیه
آبروی جمــع بت هــــای جهــــــان را می بــری
یـا بـه قـــول شـــــــاعران روزگــــــاران کـهــــن
پـرده ی ایمــــان اهـــــل ادعــــــــا را مـی دری
با توجــه به نگــاه نافـــــذ و ابـــــروی خـــــــاص
از تمـــــام دختـــــــران آنچـنـــــــــانی بــرتــــری
دختـر ســالی اگر شــایســته ســــالاری کننـد
نمــــره ات بـالاتــرین حـــــد کــلاس دلبــــــــری
لایق نـام خدایـــــانـی تـو، زیــــرا گفـــتـــه انــد:
«قدر زر زرگـــــر شناسد، قــــدر گوهر گوهری»
تو بجـای من قضاوت کن که آیا ممــکن اسـت
رد شـوم از روبه رویـت بی خیال و سـرسـری
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 15:38
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آقا یه بار تو خیابون راه میرفتم…

یه پسره رو دیدم افتاده رو زمین

بلندش کردم سه باربوسیدمش گذاشتمش گوشه ی دیوار…

نعمت خداست دیگه اصراف کردنش حرووومه
:)))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 15:36
+1
مهران حسینی
مهران حسینی
یه دوس دختر داشتم انقد خوشگل بود که
حس ميكردم سر كارم گذاشته!
منم باهاش کات کردم!!!!!!{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 14:27
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
یه دوس دختر داشتم انقد خوشگل بود که
حس ميكردم سر كارم گذاشته!
منم باهاش کات کردم {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 13:21
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
الان تعداد دخترا ازپسرا تو سفره خونه ها بیشتره!
فکرکنم پسرا میرن کلاس گلدوزی وسفره آرایی
تازه وقت آرایشگاه هم دارن ...
بعدشم قلیون واسه پوست شون ضرر داره a
مراقب باشید به چه کسی اعتماد می کنید
شیطان هم یک روز فرشته بود !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 13:19
+6
ehsan mohammadi
ehsan mohammadi
بدتر از اونایی که وقتی شوخی میکنی جدی میگیرن
اونایی هستن که وقتی جدی صحبت میکنی باهاشون
فکر میکنن شوخیه
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 12:42
+3
ehsan mohammadi
ehsan mohammadi
توی یه پارک تو سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یک زن و یک مرد.
این دو مجسمه سالهای سال های سال روبرو هم با فاصله کمی
ایستاده بودند و در چشم های هم خیره بودند و لبخند میزدند.
یه روز صبح یک فرشته پیش آنها آمد و گفت چون شما دو مجسمه
خوبی بودبد من بزرگترین آرزو شما را برآورده خواهم کرد.من شما
را به مدت 30 دقیقه تبدیل به انسان خواهم کرد و شما کار خود را
انجام دهید.
دو مجسمه تبدیل به انسان شدن و با لبخندی به پشت درختان و
بوته ها دویدن که پشت آنها چند کبوتر بودند.فرشته زمانی که صدای
خنده های دو فرشته را میشنید بسیار خوشحال میشد.
15دقیقه گذشت و دو مسجمه از پشت بوته ها بیرون آمدند
فرشته نگاهی به ساعت کرد و گفت هنوز 15 دقیقه از وقت شما
باقی مانده نمیخواهید ادامه دهید؟
مسجمه مرد با نگاه شیطنت آمیزی به مجسمه زن نگاه کرد و گفت:
میخواهی یک بار دیگر این کار لذت بخش را انجام دهیم؟
مسجسمه زن نگاهی کرد و گفت:
باشه اما این بار تو کبوتر نگه دار من برینم رو سرش!!!!
نکترو گرفتی لایک بززززززن
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 12:38
+3
sahar
sahar

وقتی خداحافظی میکنیم چــه انـرژی عـظیـمی مـی خواهـد کـنترل اولین قـطره اشک بـرای نـچکیـدن!

دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 11:47
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
خونمون مهمون اومد …
وقتی در رو باز کردم دخترشون قدش حدود یک و نود بود
وقتی کفشش رو در آورد یک و هفتاد و پنج شد
اومد توی خونه گل سرش رو برداشت شد یک و پنجاه
نگرانم کم کم محو بشه
دیدگاه  •   •   •  1392/07/30 - 20:10
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/07/30 - 20:01
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ