یافتن پست: #اه

Saeid
Saeid
گاهی سکوت یعنی اما … یعنی اگر … یعنی هزار و یک دلیل که دل میترسد بلند بگوید …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 01:04
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


گـاهی آن قـَدر مـُزَخـرَف می شـَوَمـ کـه بـَرای ِ دیگـَران قـابِل ِ دَرکـ نیسـتَمــ حَتّـی عَزیز تـَرین کـَسَـم را اَز خود مـی رانـَم ....


دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 00:11
+2
saman
saman

اگر بخواهم ترک دیار و یار کنم


کجا روم به که روی آورم چه کار کنم؟


ز شهر خویش گریزم سوی کدام دیار؟


ز یار خویش هوای کدام یار کنم؟


اگر بمانم تا کی بمانم؟ ای فریاد


وگر فرار کنم تا کجا فرار کنم؟


فرار نیست ز تقدیر نقطه یی جویم


که از فرار گریزم مگر قرار کنم


به هر کجا که روم آسمان همین رنگ است


مگر به در سر از این نیلگون حصار کنم


ز هر که می نگرم درد بایدم پوشید


حدیث خویش بگو با که آشکار کنم؟


کجا ز دشمنی خلق در امان باشم؟


کرا به دوستی خویش اختیار کنم؟


که قاه قاه نخندد به روز من تا من


دمی به دامن او گریه زار زار کنم؟


نزار هر چه طبیبم کرا به سر خوانم؟


شکار هر که جهانم کرا شکار کنم؟


کنار هر که خزیدم ز بیم دانستم


که باید اول از بیم او کنار کنم


نماند هیچ به دستم که یک دو دست دگر


بدین مقامر گردون دون قمار کنم


به دست خون کنم آغاز و دست نو بازم


که با حریف کهن عرض اقتدار کنم


بسوخت ریشه ام از درد و خشک شد بارم


دگر چه سود که سودای برگ و بار کنم؟


به روزگار نشست این همه غمم بر دل


برون مگر غم دل را به روزگار کنم


به جانب همه کاری به درد می خیزم


ز گوشه ی همه راهی به غم گذار کنم


اگر روم همه راهی به اضطرار روم


وگر کنم همه کاری به اضطرار کنم


قیاس حال من از حال خلق نتوان کرد


که خویشتن همه از خویشتن شمار کنم


شکایت از که نویسم؟ که من عدوی منم


چرا به نزد کسان خویش شرمسار کنم؟


گناهکارتر از من گناهکاری نیست


چه کار با تن و جان گناهکار کنم؟


بسوزم این گنه آلوده جان شرم انگیز


تن هوازده را بر فراز دار کنم


چرا بمانم دیگر چرا بسوزم بیش


که پاسداری این جسم و جان خوار کنم؟


بهار آید و اندوه مهرگان دارم


خزان فرا رسد اندیشه ی بهار کنم


حکایت غم با کام خشک لب گویم


شکایت دل با چشم اشکبار کنم


به ذل و خواری هم آخور خران گردم


به خیره خود را با خرس هم قطار کنم


زبان گرگ پی رزق در دهان گیرم


به بوی نوش زبان در دهان مار کنم


برای جاه به چاه سیاه بنشینم


به دوش خویش پی نام ننگ بار کنم


بجویم از همه کس داد و دین و عز و شرف


چو نیست مرثیت مرگ هر چهار کنم


غم گذشته بخوانم به گوش آینده


قیاس امسال از حال و کار پار کنم


ببینم این همه بیداد و جوشم از اندوه


به مهر خامشی اندوه خود مهار کنم


به خانه شکوه ز دزدان زن به مزد برم


به کوی ناله ز یاران بدعیار کنم


بگو به خانه چه با این جگر خوران گویم؟


بگو به کوی چه با آن سگان هار کنم؟


به راه توست مرا دیدگان بیا ای مرگ


که پیش پای تو این جان و سر نثار کنم


خمار باده ی دردم قفیز من پر کن


ز باده ای که بدو دفع این خمار کنم


به انتظار تو عمریست مانده ام مپسند


که عمر خود همه در کار انتظار کنم


اگر به مهر بیایی بیا که از چشمم


نثار خاک رهت در شاهوار کنم


وگر مبارز خواهی به مردی و فحلی


بیا که با تو یکی طرفه کارزار کنم


بیا که با تو نه من غرچه ام نه عنینم


جدال سخت بدین پنجه ی نزار کنم


تو راست بخت تو را دست در کمر آرم


ز بختیاری تو خویش بختیار کنم


چو کامگاری ما هر دو در شکست من است


شکسته گردم تا هر دو کامگار کنم


چرا به پنجه ی پنجاه و شست شصت افتم؟


به چار راه چهل به که اختصار کنم

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:34
+2
saman
saman

صنما بیا صنما بیا که به عهد بسته وفا کنم


سر و جان و تن، دل و عقل و دین همه در ره تو فدا کنم


به تو هر گزند و بلا رسد، غمی ار نکرده خدا رسد


دل و جان و دیده به نزد تو، سپر گزند و بلا کنم


صنما به من نگهی بکن، نگهی به خاک رهی بکن


نکنی همیشه گهی بکن، که تو را همیشه دعا کنم


به جمال تو به کمال تو، به سیاهدانه ی خال تو


که ز لوح سینه خیال تو، نشود دمی که جدا کنم


گل من مرو ز مقابلم، که به روی ماه تو مایلم


چه کنم اسیر غم دلم، نتوانمت که رها کنم


تو به بوی یاس و سپرغمی، به سپیدی گل مریمی


به صفای اشکی و شبنمی، بنمای رخ که صفا کنم.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:30
+2
saman
saman

یاد داری که موسم پاییز


جانب باغ و بوستان رفتیم


دست در دست یکدگر باهم


از پی دیدن خزان رفتیم


پنجه های چنار زرد و نزار


زیر پای من و تو می شد خرد


باد پاییز های و هوی کنان


برگها را به هر طرف می برد


گلبن نسترن ز بی برگی


بیدسان پیش باد می لرزید


گه ز تاراج باغ می نالید


گه ز تشویش باد می لرزید


شاخه های صنوبر و شمشاد


بر سر خاک زر می افشاندند


برگها زیر پای ما نالان


قصه ای دردناک می خواندند


خسته و دلشکسته می گفتند


مرگ مطلوبتر ز تنهایی ست


پایفرسود پای دوست شدن


دوستان خوبتر ز تنهایی ست

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:28
+2
saman
saman

همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه


همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه


همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم


همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم


بازم حس می کنم زنده ام


بازم حس می کنم هستم


بگو با بودنت دل رو


به کی غیر تو می بستم


همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم


که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم


همین احساس خوبی که


دلت سهم منو داده


همین که اتفاق عشق


برای قلبم افتاده


بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم


بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:20
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
رفتار یک دانشجو از ترم اول تا آخر دانشگاه:
ترم اول! ترم جو گیردگی
ترم دوم! ترم عاشق شدگی
ترم سوم! ترم افسردگی
ترم چهارم! ترم زرنگ شدگی
ترم پنجم! ترم مشروطه گی
ترم ششم! ترم ولخرجیدگی
ترم هفتم! ترم پاتوقیده گی
ترم هشتم! ترم فارغ التحصیلی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:37
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
آرزوهای یک دختر ایرانی: كاش ازدواج هم مثل انتخابات بود چند تا نامزد توسط مادرم تاييد صلاحيت ميشدن ميومدن ازهنرها و برنامه هاشون ميگفتن، بعدش منم سرفرصت با بصيرت وآگاهي همسرمو انتخاب ميكردم وهر چهار سال يكبار،حماسه ديگری مي آفريدم {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:32
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
چند وقت دیگه میبینی مردم یه تلوزیون زدن زیر بغلشون تو خیابون راه میرن

بعد دقت میکنی میبینی گوشی جدید سامسونگه :| {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:23
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 21:47
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ