saman
شب سردی ست و هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است
شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من
ماه پیشانی من دلبر بارانی من۰۰۰۰
(نجیب زاده)
saman
با هر نگاهت غرق آهم می کنی باز
هر شب کنار پنجره می آیم و تو
چون برکه ای درگیر ماهم میکنی باز
من طفل سرگردان رویاهای خویشم
اما تو داری سر به راهم می کنی باز
وقتی نمی بّرد کسی دست از عبورم
بیخود اسیر گرگ وچاهم می کنی باز
یا مو نشانم می دهی یا پیچش مو
اسباب گمراهی فراهم می کنی باز
در خود شکستم-اینکه خندیدن ندارد
کوه غرورم من تو کاهم می کنی باز
این قصه را هر باره از سر می نویسم
اما دچار اشتباهم میکنی باز
(نجیب زاده)
چجوری؟
1392/05/28 - 16:10سرد و بی روح انگار مزاحمت هستم
1392/05/28 - 16:17اره هوا گرمه اما لحنه بعضیا زمستونیه.....گفتم ک هر جور راحتین
1392/05/28 - 16:20پس شما از من خوشت نمیلد باشه هر جور راحتین بای
1392/05/28 - 16:22....................................................................................
1392/05/28 - 16:26