یافتن پست: #اه

*elnaz* *
*elnaz* *
{-60-}{-60-}
24 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:44
+3
saman
saman
<<به نام خدای عاشقا>>

روزگارم بد نیست غم كم میخورم

كم كه نه هر روز كمكم میخورم

عشق از من دورو  پایم لنگ بود

غیمتش بسیار دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود

چند روز یست كه حالم بد نیست

حال ما از این و آن پرسید نیست

گاه بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفآل میزنم
 
حافظ فرزانه دل فالم را گرفت یك غزل آمدوحالم را گرفت

 مازیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:40
+2
nanaz
nanaz
آخرین ویرایش توسط nanaz در [1392/05/28 - 13:42]
4 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:39
+6
nanaz
nanaz
زن بودن خوب‌ـست، اما


کاش گاهى مــرد بودم!


میشد تنهایى ام را به خیابان بیاورم!


سیگارى دود کنم!


و نگران نگاههاى مردم نباشم!


کاش گاهى مــرد بودم!


میشد شادى ام را به کوچه ها ببرم …


با صداى بلند بخندم …


و هیچ ماشینى براى سوار کردنم ترمز نکند …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:28
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار می کنم
بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه؟
میگم نه، رو زمین داشت گریه می کرد گذاشتمش رو پاهام آروم بگیره! بعد بهش میگم کاری داری باهاش؟
میگه نه، صدای گریه ش تا تو اتاق من میومداومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن!
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:24
+7
saman
saman
شب سردی ست و هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است
شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من
ماه پیشانی من دلبر بارانی
من۰۰۰۰

(نجیب زاده)


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:20
+4
saman
saman
با هر نگاهت غرق آهم می کنی باز
هر شب کنار
پنجره می آیم و تو
چون برکه ای درگیر ماهم میکنی باز
من
طفل سرگردان رویاهای خویشم
اما تو داری سر به راهم می کنی باز
وقتی نمی بّرد کسی
دست از عبورم
بیخود اسیر گرگ وچاهم می کنی باز
یا مو نشانم می دهی یا پیچش مو
اسباب
گمراهی فراهم می کنی باز
در خود
شکستم-اینکه خندیدن ندارد
کوه
غرورم من تو کاهم می کنی باز
این قصه را هر باره از سر می نویسم
اما دچار اشتباهم
میکنی باز


(نجیب زاده)


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:19
+4
saman
saman
عابری در پیچ جاده، مه زده، طوفان زده
می روی نیلوفرانه ریشه در امواج موج
مانده ام با خاطراتت چنگ بر گلدان زده
می روی افتان و خیزان لنگ لنگان، پاکشان
هرچه دوراز طعنه های مردمی عصیان زده
می روی پشت و پناهت کاسه کاسه آب چشم
زودتر ای آسمانی شهر را امان زده
مانده ام در قاب خالی پشت خیس پنچره
سایه ای در پیچ جاده، غم زده، بهتان زده
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:15
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضیا تو خونه کولرو میذارن رو اخرین درجه سرماش بعد یه پتو با قطر100سانت میپیچن دور خودشون....اینا مریضن گناه دارن..کاریشون نداشته باشین.
بعضیای دیگه علاوه بر بالاییا یه فنجون چایی داغ میخورن که قندیل نبند..اینا رو مجازین املت کنین....کصافطای خوددرگیر.....والا
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:15
+6
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:10
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ