♥ نگار ♥
اَنــ ـدوه كــه اَز حـ ـَد بــُگـذرد
جــآیــش را مـى دهــد بــه یكـ ــ بى اعتــنایى ِ مــُزمن
دیگــَر مـُهم نـیــستـــ ـ
بـــ ـودن یـــآ نـــبودن ...
دوستـــ داشتــن یـــآ نــَداشتـــن
آنچــه اَهمــیتـــ دآرد
كــ ـشدارى ِ رخــوتنــاكــ ِ حــسى اَستـــ
كــه دیگــَر تـــو را بــ ـه وآكــ ـُنش نمــى كــِشآنــ ـد
در آن لحـ ـظه فــقط در سكـ ــوتـــ غــَرق مــى شــَوى
و نگــ ـآه مــى كــُنى و نگـ ــاه ... !
♥ نگار ♥
آن بیرون آفتابیست.
چیزی بیشتر از یک خورشید نیست،
اما مردم نگاهش میکنند و آنگاه
آواز سر میدهند.
خورشید را نمیشناسم.
ملودی فرشتگان را میشناسم من
موعظهی گرمِ واپسین باد را.
♥ نگار ♥
رای تو می نویسم........
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست...
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...
برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...
برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی...
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است....
برای تویی که قلبت پـاک است...
برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است...
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است.....
♥ نگار ♥
ما خوب یاد گرفتیم ؛
در آسمان مثل پرندگان باشیم ،
ودر آب مثل ماهی ها ،
اما...
هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم...!!!