در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی / من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی
خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری / در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی / من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی
خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری / در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی
در سرزمین قلبم خانه ای ساختم که پنجره هایش هیچ گاه از دیدنت خسته نمی شدند ،
در این خانه همیشه خاطراتم را مرور می کنم ،
اگر چه ازت دور شدم ولی حرف های گرمت آرامش بخش دل پر از غم من است ،
نام تو همیشه در ذهنم و یاد تو همیشه در قلبم جاریست
لحظه رفتنیست و خاطره ماندنی؛ تمام ادبیات عشق را به یک نگاه میفروختم
اگر: لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی
کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد
در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است
هر مرگ اشارتی است به حیاطی دیگر..... از کسی نمی پرسند چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید از خویشتنش نمی پرسند زمانی به نگاه باید بپذیرد وداع را در دل مرگ را فرو ریختن را تا دیگر بار بتواند که برخیزد
ماهی هاچقدراشتباه میکنند،قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟!... آزمون زندگی ما پر از قلابهاییست که وقتی اسیر طعمه اش میشویم تازه می فهمیم ماهیها بی تقصیرند!