یافتن پست: #اون

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عطسه گرامی!
یا بیا یا برو!
هیچ خبر داری که وقتی اون وسط گیر می کنی،قیافه آدم عین منگول صادراتی میشه...؟؟ :|
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 20:07
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 19:06
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 19:03
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 19:01
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بعضیا کاری باهات میکنن که


به یــــــــــــادآوری تموم لطــــــــــف هایی که در حقشون کــــــردی ..


به شدت از خودت متنفرت میکنه ....


اونم بدجوووووووووووور ...

دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 18:51
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مهم نیســـــت که از بیــــــرون چه طـــــــور به نظــــــــر میام !

کسایـــــــــــی که درونم رو می بینند ؛

برام کـــــــــافیند ...

واسه اونـــــــایی که از روی ظاهــــــــرم قضاوت می کنند ،

حرفی ندارم !


همون بیرون بمونند واسشـون


کافیــــــــــــه ... !!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 18:43
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خیلی عالــــــیه .....
در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند
که در را بر روی هیچکس باز نکنند .
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد .
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند .
زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت :
نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چ
یزی نگفت ، و در را برویشان گشود .
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد .
پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ،
پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند :
علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟
مرد بسادگی جواب داد :
چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 18:35
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دختر خالم با پسر داییم داشتن با هم خاله بازی میکردن.

یه کاغذی رو آوردن پیش من و گفتن امضا کن.

منم گفتم: این چیه؟

دختر خالم گفت: داریم از هم طلاق میگیریم این هم برگه ی طلاقمونه... تو هم شاهدمونی...

بعد از اون پسر داییم میگه : نه نه صب کن، هنوز معلوم نکردیم که بچه ها ماله کی باشن...

من :o

برگه ی طلاق :)

دختر خالم :)))))

دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 18:21
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خداوندا....

به دل نگیر اگر گاهی

زبانم از شکرت باز می ایستد !!...

تقصیری ندارد...

قاصر است

کم می آورد در برابر بزرگی ات...

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت

در دلم اما همیشه

ذکر خیرت جاریست !!....
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 18:10
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 18:05
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ