یافتن پست: #اون

ronak
ronak
اگه تونستید عکس گربه رو تو این ضایعات پیدا کنید معلوم میشه چشمان تیزبینی دارید!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 22:58
+4
parnian
parnian
زياد فرقي نکرده...
خود ِخودشه
فقط اوني که داره باهاش قدم ميزنه
" من " نيستم ... !
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 22:54
+3
ashkan
ashkan
از[!] میپرسن: درزلزله بم چقدرکمک مالی کردی؟ میگه والا اون موقع دستم تنگ بود انشاالله زلزله بعدی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 22:04
+4
-2
ashkan
ashkan
[!] به دوست دخترش میگه میدونی‌ فرق تو با بز چیه؟
دوست دخترش قهر میکنه میره...
اونم داد میزنه بیا بابا ...
فرقی‌ ندارین
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 22:01
+7
-2
mah3a
mah3a
بعضیا عین مترو میمونن
تو هر ایستگاه چند نفرو پیاده میکنن چند تا دیگه جاشون سوار میکنن.

سلامتی همه اونایی که تا ته خط با 1 نفر میمونن.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 21:35
+8
mah3a
mah3a
مادر : داري چيکار ميکني پسرم ؟پسر بچه 5 ساله : دارم واسه دوست دخترم نامه مينويسم مادر : ولي تو که هنوز خوندن و نوشتن بلد نيستي پسر بچه 5 ساله : اونم بلد نيست بخونه ، اصن تو چه ميفهمي عشق يعني چي ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 20:56
+7
ebrahim
ebrahim
چقدر سخته وقتی همه سراغ کسی رو ازت میگیرن که فقط تو میدونی که دیگه نیست...
اما سخت تر از اون وقتیه که مجبوری بخندی و بگی,مرسی خوبه...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 20:04
+6
ebrahim
ebrahim
سه نفر مردند...
خداوند فرمود:
اولی رو ببرید بهشت...
دومی رو ببرید جهنم...
سومی رو ببرید طویله...
فرشته ها پرسیدند...چرا طویله؟؟!!!!
جواب امد:
اولی زن داشت...دنیا براش مثل جهنم بوده حالا بره بهشت...
دومی مجرد بود...دنیا براش مثل بهشت بود بره به جهنم...
سومی زنش مرد...مرتیکه خر دوباره رفت زن گرفت ((((فقط طویله)))... :)))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 20:00
+4
شاهین
شاهین
یک روز یه [!]

اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛

خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم

یه روز یه رشتیه..

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛

برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد

یه روز یه لره...

اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛

ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد

یه روز یه قزوینی یه...

به نام علامه دهخدا ؛

از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد

یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!!
و اینجوری شادیم

این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 19:47
+2
mehdi
mehdi
وضعِ نت يه جوري شده که ،
هفت هشت تا تب باز مي کني،
بعد مثل سيخاي کباب هي دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون
سرميزني ببيني درچه وضعيه،لود شده يا نه..!
والاااااا ....
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 19:47
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ