یافتن پست: #بد

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفتم مغازه میگم ببخشید تخمه دارید؟
میگه کیلویی؟
گفتم پ… یهو داد زد خفه شو، چیه شما جوونا یادگرفتین میگین پ ن پ!
گفتم پنیرم میخواستم!
بدبخت کلی عذر خواهی کرد گفت :پنیر کیلویی بدم؟
گفتم پ ن پ متری بده!!!
بعد در رفتم… خخخخخ
دیدگاه  •   •   •  1393/02/22 - 17:34
+1
محمد
محمد

ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪ ...
ﻫِﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﻡ ...
آره...
ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺻﺎﻑ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯽ ﺩﺍﺭﯼ ...
ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪ ﺑﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﻣﺜﺎﻝ :

ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻨﯽ ...
ﺗﻮ ﻧﻔﺲ ﻣﻨﯽ ....
ﺗﻮ ﻋﺸﻖ ﻣﻨﯽ ...
ﺗﻮ ﺑﺮﯼ ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ....
ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ ...
و...
و...ﻭ .....
.
ﺩﻟﺘﻮ ﺳﻔﺖ ﺑﭽﺴﺐ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﺪﺭ ﺩﻝ ﭘﺎﮐﺖ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﻦ ..
ﻣﯿﺸﮑﻨﯽ ...
ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻭﺍﺳﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ ﻭ ﭘﺎﺵ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻥ ...
آخرین ویرایش توسط Mohammad در [1393/02/22 - 13:25]
دیدگاه  •   •   •  1393/02/22 - 13:15
+7
محمد
محمد

مورد داشتیم که با ما راه نمیومده ولی با بقیه دوچرخه سواری میکرده !



بدبخت دوچرخه ندیده چلاق...!



دیدگاه  •   •   •  1393/02/22 - 12:48
+4
محمد
محمد

هر کسی یه اسم تو زندگیش هست که تا ابد

در هر جایی بشنوه,ناخود آگاه برمیگرده به همون سمت 

یا از روی ذوق,

یا از روی حسرت,

یا از روی نقرت...!!!


دیدگاه  •   •   •  1393/02/22 - 12:34
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
از سکوتم بترس

وقتی که ساکت میشوم


لابد تمام درد دل هایم را برده ام پیش خدا....

دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 23:56
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اینایی که می گن پول خوشبختی نمیاره
آقا بیاید و منو بدبخت کنید
اینقدر بهم پول بدید تا به خاک سیاه بشینم
نامردم اگه اعتراضی کنم :|
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 21:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سیگار لایت را به موسیقی لایت ترجیح میدهم!

روح من با هیچ نغمه ای لایت نمیشود،

به من عشق تعارف نکنید !!

قبلا صرف شده.....!!!!

به دستانم فندکی،کبریتی،

سنگ آتش زنه ای،

برسانید تا...

برای هضم عشق،

سیگاری آتش کنم ...

(کتیبه بدون مخاطب خاص)
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 21:17
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو کلاسمون دختری بود که...
تو کلاسمون دختری بود که خیلی شر بود و توی کلاس ها اینقدر تیکه می انداخت که همه ما از خنده ریسه می رفتیم… یکی از کلاس هامون با استادی بود که خیلی سختگیر و اخمو بود و حتی همون دختر هم جرات تیکه انداختن نداشت. همون استاد یک بار قفسی سر کلاس آورده بود و اون دختر یک کنفرانس ۵ دقیقه ای ارائه داد و استاد به اون دختر گفت به من بگو این چه حیوونیه؟قفس با پارچه ای پوشانده شده بود و فقط پاهای حیوون دیده می شد. این دوست ما جواب داد من نمی تونم بگم چه حیوونیه باید جاهای دیگه ای از بدنشو ببینم. استاد اخم کرد و گفت: نخیر از همین پاهاش باید بفهمی چه حیوونیه?دانشجو گفت: نمی دونم…ورفت نشست استاد پرسید ببخشید خانم اسم شما چیه؟اون هم بلند شد و پاچه های شلوارشو کشید بالا و گفت: خودتون ببینید اسمم چیه؟
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:39
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ...
ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﺩﺍشت ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﺳﺮﺕ ﮐﻼﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯾﻪ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﺪﻡ ﭘﺸﺘﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻟﻪ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ” ، ﻣﻨﻢ ﺣﺮﺻﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﯾﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ … ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﺕ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺗﻮ ﻓﺮ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺮﺧﻮﺭﯼ ﻧﮑﻦ ﺑﺬﺍﺭ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ”... ﺧﺪﺍﻭﮐﯿﻠﯽ ﻣﻦ ﺳﺮمو ﮐﺠﺎ ﺑﮑﻮﺑﻢ …
دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:35
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻘﻪ ﯼ ﺑﻌﻀﯿﺎﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﭽﺴﺒﻮﻧﯽ ﺑﻪ
ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﯽ :
ﮐﺼـــــــــــــــــــﺎﻓــــــــﻄـــــــــ
ﭼﻘﺪ ﺟﯿﮕﺮﯼ ﺗﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ...
ﺧﻼﺻﻪ ﺭﯾﺎ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺍﻣﺎ ﭘﺸﺘﻢ ﺩﺍﻏﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻮﺑﯿﺪﻧﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ :|
11 دیدگاه  •   •   •  1393/02/21 - 20:33
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ