♥ نگار ♥
نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتی اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت
است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن….
در کافه تنهایی
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتی دیگرنمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتی اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت
است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن….










