یافتن پست: #بد

محمد
محمد
یارو خسیس تصادف کرده بود وسط خیابون نشسته بود میزد تو سرش می گفت ماشینم داغون شد! بدبخت شدم خاک تو سر شدم…افسر رفت بهش گفت بدبخت اینقد حرص ماشینتو میزنی نفهمدی دست چپت از مچ قطع شده…یارو یه نگاه به دستش کرد گف:یاحضرت عباس ساعتم……!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 13:38
+6
saeed
saeed
یه سوال خیلی مهم برام پیش اومده:
.
.
.
.
چرا با اینهمه پیشرفت تکنولوژِی نوار غزه به سی دی تبدیل نشده؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 13:22
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی فهمیدی قرار نیست با هر زن یا دختری که دوست شدی، به رختخواب بری؛هر وقت یاد گرفتی بدون توقع دوستی کنی .هر وقت فهمیدی هر کسی که دوستت شد،دوست ‌دخترت نیست و برای جواب سلامش باید به یک علیک محترمانه فکر کنی نه به پیدا کردن یک مكان خالی،اونوقت میتونی روی همراهی و همدلیِ دختر به عنوان جنس مخالفت حساب کنی.
9 دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 12:19
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بدترین فکر دنیا اینه که بفهمی اونی که تمام فکرته به فکرت نیست.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 12:13
+2
محمد
محمد
رفتم اداره پست دفترچه اعزام به خدمت بگيرم به بارو ميگم به دونه دفترچه اعزام به خدمت بده ميگه ميخواي بري سربازي؟ ميگم پ ن پ اومده برم لب كارون چه گلبارون ميشه وقتي كه ميشينن دلدارون تو قايقها دور از غم ها ....دست دست
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 12:09
+5
*vorojak*
*vorojak*
نظرتونو تو یه جمله بدید!!؟
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 02:06
+4
hadith
hadith
——
آدمها را به اندازه لیاقت آنها دوست بدار
و به اندازه ظرفیت آنها ابراز کن …
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 01:19
+5
ashkan
ashkan
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي…شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد…{-35-}{-35-}

چشمانش را باز کرد..دکتر بالاي سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دکتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت کنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد. بازش کرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

سلام عزيزم.الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)


قلب

دختر نميتوانست باور کند..اون اين کار
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 01:14
+2
ashkan
ashkan
زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني
مرد جوان: مرا محکم بگير
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي
سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه
که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،
يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن
جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و اين است عشق واقعي. عشقي زيبا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 01:11
+2
hadith
hadith
دستم بـه سمـت ِ تلفُـن مـیرود و بـاز می‌گـردد
چـون کودکـی که به او گفته‌اند شیرینـی روی میـز “مــال ِ مهمان‌هـاست”
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 00:59
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ