یافتن پست: #بد

ronak
ronak
✿ツ " آیــــنه " با تـــو ام . . . محــــض رضای خـــدا برای یــــکبار هم شـــده به جـــای چشمـــهایم دلـــم را نشان بـــده تـــا / بدانــــند / دیـــوار ِ دلـــم آنقــــدرها هم که فـــکر میــــکنند کـــوتاه نیــــست گاهـــی زیـــادی کـــوتاه میــــآیم !!! ✿ツ
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 12:55
+2
amir taha
amir taha
مهارت هاي دانشجويان پس از فارع التحصيلي : . . . ... ... . . . . . . . 1- اس ام اس دادن بدون نگاه کردن به موبایل 2- خوابیدن در حالت نگاه کردن به کتاب 3- کار گروهی در هنگام امتحانات 4- حرف زدن بدون تکان خوردن لب 5- خواندن همزمان اس ام اس و کتاب به طوری شگفت آور 6- اظهار نظر در کلیه زمینه ها بجز رشته تحصیلی خود 7- افزایش قابل توجه در توانایی انداختن تیکه های آبدار به استاد 8- کسب مقام استادی در رشته علوم تقلب شناسی تنها در طول دو ترم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 10:46
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
ﻣﯽ دوﻧﺴﺘﯽ …….. ؟ ﺗﻨﮫﺎ ﮔﺮگ ھﺎ ﻧیﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻟﺒﺎس ﻣیﺶ ﻣیﭙﻮﺷﻨﺪ ………. ﮔﺎھﯽ ﭘﺮﺳﺘﻮ ھﺎ ھﻢ ﻟﺒﺎس ﻣﺮغ ﻋﺸﻖ ﺑﺮ ﺗﻦ ﻣیﮑﻨﻨﺪ……… ﻋﺎﺷﻘﺖ ﮐﻪ ﮐﺮدن …….. ﮐﻮچ ﻣیﮑﻨﻦ...
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 04:38
+7
عسل ایرانی
عسل ایرانی
می گویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند. پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه! کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!! و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!! مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت... کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟! معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم... این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 03:25
+6
sara
sara
ما میترسیم اونی که دوس داریمو از دست بدیم ، به خاطر همین اینقد کارای احمقانه انجام میدیم که زودتر از دستش میدیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 01:31
+7
ronak
ronak
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد. انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد… و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…!!! و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد…!!! و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد…!!! و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند…!!! و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 01:09
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
کی میخواد این کادو رو برای ولنتاین سفارش بده؟؟؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 22:19
+4
sasan pool
sasan pool
همچیز در مورد کامارو.
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 21:56
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
[لینک]
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 21:36
+2
سحر
سحر
بدترین قسمت زندگی انتظار کشیدن است و بهترین قسمت زندگی داشتن کسی است که ارزش انتظار کشیدن را داشته باشد
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 21:26
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ