یافتن پست: #برف

saeed
saeed
برف پاکن خاطرات بیهوده جان میکند...
یاد تو این سوی شیشه است...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 17:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 22:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 16:40
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 12:52
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نفس میزنم و شیشه از بخار نفسم کدر میشود … نقاشی میکشم و پاکش میکنم … خوشم میاد و دوباره تکرار میکنم این بازی دوران کودکی را !
دارد برف میاید مثل همان روزها اما اینجا منم با سیگاری روشن پشت پنجره تنهایی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 23:08
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیهام اینه تو یه روز برفی برم کوه و یه دفه ی گوله(!) گنده برفی دنبالم کنه ...اونقد بدووووووووم ....اخرشم له شم!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 18:08
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دور گردنش شال پیچیدند،
و سرش کلاه گذاشتند و رفتند …
کسی نفهمید همین محبت ها آدم برفی را آب کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 14:39
roya
roya
پسري که ازت نپرسه کجا ميري؟ کجا مياي؟؟
بهت نگه زودبرو خونه تاشب نشده...
نگه وقتي رسيدي زنگ بزن...
نگه روسري تو بکش جلو...
روزي 10دفه نزنگه...
جلودوستاش دستتو محکم نگيره..!
نگه فقط 5 مين بياجلو در ببينمت...
نبرت برف بازي...
واست پاستيل،عروسک، لواشک،نخره...
اصن "پسر" نيست...
شلغمه.هويجه...
جزء اشياء محسوب ميشه...
اصن ميخوام نباشه
واااالاااااا
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 11:30
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسری که ازت نپرسه کجا میری، کجا میای،
بهت نگه زود میری خونه،
نگه رسیدی زنگ بزن،
نگه روسریتو بکش جلو،
روزی 10بار زنگ نزنه،
جلوی دوستاش دستتو سفت تر نگیره،
نگه فقط 5min بیا جلوی در ببینمت،
نبرتت برف بازی،
واست عروسک و پاستیل نخره...
.
.
.
.
.
.
.
اصن پسر نیس... :|
شلغمه، هویجه، سیفی جاته، پلانکتونه،جزء اشیا محسوب میشه،نباشه بهتره :
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 16:36
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
برفت آن زمان نزد فخر زمن

زنوباوگان قاسم بن الحسن

بگفتا مرا اذن پیکار ده

مرا فرصتی بهر این کار ده

بگفتش عمو جان در این کارزار

تویی از برادر مرا یادگار

بسی بوده در دل تو را آرزو

که در حجله داماد ببیند عمو

عمو را بگفت قاسم نامدار

که بعد تو باشم دگر داغدار

سر زلف قاسم سپس شانه زد

جهان آفرین شاد و شکرانه کرد

به میدان فرستاد داماد را

که تا برکند ظلم و بیداد را

به جنت گرفت حجله بخت از او

به پیکار رسوا شد از او عدو

بسی اشک عابد زغم چون بریخت

زهجران قاسم فلک خون گریست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 11:57
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ