کسی که روی تو دیدست حال من داند---- که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست---- که آدمی که تو بیند نظر بپوشاند هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد---- دلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند اگر به دست کند باغبان چنین سروی---- چه جای چشمه که بر چشم هات بنشاند چه روزها به شب آورد جان منتظرم---- به بوی آن که شبی با تو روز گرداند به چند حیله شبی در فراق روز کنم---- وگر نبینمت آن روز هم به شب ماند جفا و سلطمت می رسد ولی مپسند---- کهگر سوار براند پیاده درماند به دست رحمتم از خاک آستان بردار---- که گر بیفکنم ﮐس به هیچ نستاند چه حاجتست به شمشیر قتل عاشق را---- حدیث دوست بگویش که جان برافشاند پیام اهل دلست این خبر که سعدی داد---- نه هر که گوش کند معنی سخن داند
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
شب اگر سرد و سیاه است و به دل مه دارد پشت هر پنجره قلبی نگران هست هنوز پا اگر آبله بر داشته از راه دراز پس هر روزنه گرمای دلی هست هنوز من اگر تنهایم ، تو اگر تنهایی بین راه پله و بام نردبانی است هنوز گر چه دلها همه در سینه گرفته است بدان شور خواندن پس این حنجره ها هست هنوز شب اگر سرد و سیاه است و به دل مه دارد روی بام خانه قصه ی مشترکی هست هنوز
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست ، هول هولکی و دمدستی. این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند. این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سراجبارمی خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی . دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو . این دوستی ها جان می دهد برای مهمان بازی برای جوکهای خنده دارتعریف کردن برای فرستادن اس ام اس ها و ایمل های صد تا یک غاز. برای خاطره های دم دستی. اولش هم حس خوبی به تو می دهند. این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ. می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشحال ترین آدم روی زمینی. فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده درفنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای . دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته آهسته بنوشی اش و زندگی اش کنی ونتوانی فراموش اش کنی
آه کردم چون رسن شد آه من گشت آویزان رسن در چاه من آن رسن بگرفتم و بیرون شدم شاد وزفت و فربه وگلگون شدم در بن چاهی همی بودم زبو در همه عاتم نمی گنجم کنون آفرین ها بر تو باد ای خدا ناگهان کردی مرا از غم جدا
یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم
دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمیکنید؟
♥
1392/05/3 - 12:08 ( لايک توسط 1 کاربر )yani azin yaroo be hadi badam miad ke age giresh biaram gardanesho khord mikonam martike avazi ba oun qiafash
amp;
1392/05/3 - 12:08

1392/05/3 - 12:09یه بارم گفتم الانم میگم از اون کچل بابا قوربی پیت بول که خیلی بهتره تازشم من دوسه باری باهاش برخورد داشتم خداییش بچه با حالیه کاراشم همیشه جدیده حالا داش محمد مهدی باهاش چه مشکلی داره الله و علم ......
1392/05/3 - 14:24