یافتن پست: #بی

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

رد پای خدا


روزی روزگاری بنده ای بود عاشق خدا و هر روز دست در دست خدا در کنار ساحل قدم میزد .


یک روز هنگام قدم زدن بنده به خدا گفت : خدایا می بینی ردپای هر دوی ما روی شنهای ساحل بجای مانده ؟


خدا گفت : آری .


بنده به خدا گفت : من تو را خیلی دوست دارم : اما گاهی اوقات می بینم تو مرا رها میکنی .


خدا گفت چرا چنین فکری میکنی ؟


بنده گفت : وقتی برمیگردم و پشت سرم را نگاه میکنم فقط ردپای خودم را می بینم و تو نیستی .


خدا خندید و گفت : اشتباه میکنی عزیزم آن ردپایی که می بینی ردپای من است و آن موقع موقعی است که تو در میانه زندگی درمانده شده ای و توان به پیش رفتن نداری .


آنگاه من تو را در آغوش میگیرم و به جلو میبرم .


آری آن ردپا : ردپای من است .

دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 20:42
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار


ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار


نکته روح فزا از دهن دوست بگو


نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار


تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام


شمه ای از نفحات نفس یار بیار


به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز


بی غباری که پدید آید از اغیار بیار


گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب


بحر آسایش این دیده خونبار بیار


خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست


خبری از بر آن دلبر عیار بیار


شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن


به اسیران قفس مژده گلزار بیار


کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست


عشوه ای از آن لب شیرین شکر بار بیار


روزگاری است که دل چهره مقصود ندید


ساقیا آن قدح آینه کردار بیار


دلق حافظ به چه ارزد به میش رنگین کن


وانگش مست و خراب از سر بازار بیار

دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 20:39
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
ﺗﺎﺭﺯﺍﻥ ﻟﺨﺖ ﺑﻮﺩ
ﺳﯿﻨﺪﺭﻻ ۱۲ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ،
ﭘﯿﻨﻮﮐﯿﻮ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻔﺖ،
ﺑﺘﻤﻦ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺎﻻﯼ۲۰۰ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺑﺮ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﺳﻔﯿﺪﺑﺮﻓﯽ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﻫﻔﺖ ﺗﺎ ﻣﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ
... ﻭ ﭘﺎﭘﺎﯼ ﭘﯿﭗ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﻭ ﺗﺘﻮ ﺩﺍﺷﺖ...
ﭘﺲ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﺎﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﻣﻮﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﻦ -_-
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 20:38
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد


به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد


در این بازار عطاران مرو هرسو چو بیکاران


به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد


ازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس


یکی قلبی بیارایدتو پنداری که زر دارد


تو را بر در نشاند او به طراری که می آید


تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد


به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین


که هر دیگی که میجوشد درون چیز دیگری دارد


نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد


نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد


بنال ای بلبل مستان ازیرا ناله مستان


میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد


آخرین ویرایش توسط A-Sh-F در [1392/04/25 - 20:38]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 20:36
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دل به تماشای دوست رفته به صحرای دوست


رفته به صحرای دوست دل به تماشای دوست


همت والای دوست رحمت بی منتها است


رحمت بی منتها است همت والای دوست


خاک کف پای دوست سرمه چشم رضا است


سرمه چشم رضا است خاک کف پای دوست


طور تجلای دوست سینه سینای ما است


سینه سینای ما است طور تجلای دوست


دل به تمنای دوست از همه عالم برید


از همه عالم برید دل به تمنای دوست


هر که ز پروای دوست از سر جان در گذشت


از سر جان در گذشت هر که ز پروای دوست


بر رخ زیبای دوست دیده الهی گشود


دیده الهی گشود بر رخ زیبای دوست

آخرین ویرایش توسط A-Sh-F در [1392/04/25 - 20:34]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 20:33
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دوستان منم با ارسال پست مشکل داشتم کوکی های مرورگرتون رو حذف کنید و کنترل + اف 5 بزنید تا ادیتور براتون ظاهر شه

باتشکر از مدیریت بیاتویونی @arash-tavanaei بخاطر زحماتی که برای کاربرای بیاتویونی میکشه {-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 19:03
+11
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:50
+10
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

برای بارش باران دعا کن
برای عشق بی پایان دعاکن
د
عاکن زندگی زیبا بماند
دعاکن عاشقی برجا بماند همه مست دعای عاشقانند
توهم مست و غزل خوان شو
دعا کن
بیا امروز غمها را رها کن برای رویش گلها دعا کن
اگر خواهی که شادی جان بگیرد
دعا کن غصه از دل پر بگیرد

آخرین ویرایش توسط A-Sh-F در [1392/04/25 - 17:39]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:39
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بی تفاوت می روم تا مرز دیدن ، غم مخور
میروم تا گوش بی مرز شنیدن ، غم مخور

اینهمه گفتند و ما نشنیده انگاشتیم و بس
حال زین پس میروم تا لب گزیدن ، غم مخور

پیش ترها دوستی ها را صداقت می نگاشت

اینک اما دوستان غافل از آنند ، غم مخور

اصل ذات گندم است در قصه ی نان و نمک

می شود افسون دست آسیابان ، غم مخور
...

دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:35
+3
saman
saman
در CARLO
اعتراف می کنم به این سن که رسیدم
هنوز وقتی میخوام از در خونه برم بیرون اگه جورابم سوراخ باشه
عوضش می کنم با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد
و منو گذاشتن رو برانکارد و مردم دورم جمع شدن
سوراخ جورابم ضایع نباشه :D
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:34
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ