یافتن پست: #بی

saman
saman
در CARLO
دختر همسایه اومده زنگمونو زده، در رو باز کردم، می پرسه کاری داری؟
می گم نه عزیزم، بی کارم!

گفت: ادویه کاری رو می گم!

تا یه ربع داشتیم می خندیدیم.

از اون موقع هر وقت منو می بینه می گه کاری داری بالاخره؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 13:23
+8
saman
saman
در CARLO
کارشناسان کره ای اعلام کردند:




سرعت حلزون قطع نخاع شده همراه با سه سکته مغزی 20% از سرعت اینترنت ایران بیشتره!

:|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 13:19
+8
sasan pool
sasan pool
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 13:09
+3
sasan pool
sasan pool
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 12:51
+3
sasan pool
sasan pool
داستان فوتبال برزیل:
در هفته گذشته یک بازی در لیگ دست پایین برزیل برگزار شد داور بازی با خود چاقو حمل می کرد توی بازی یک صحنه خطا گرفت بعد بازیکن خطا کار اعتراض کرد داور بازی به طرز وحشیانه ای بازیکن به زمین پرت کرد و بعد شروع به زدن بازیکن با چاقو کرد طرفدار های اون بازیکن و خانواده اون بازیکن به درون زمین ریختن داور گرفتن بستن سرشو با چاقو از تنش جدا کردن و در وسط زمین فوتبال گذاشتن بازیکن فوتبال به دلیل ضربات وارده چاقو در بیمارستان در گذشت.حالا با این شرایط می خوان جام جهانی اونجا بر گزار کنن؟باز دم داور های ما گرم حداقل فحش که می خورن چاقو کشی نمی کنن.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 12:43
+2
sasan pool
sasan pool
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 12:24
+2
saman
saman
در CARLO
ما عادت کردیم وقتی فیلم به تیتراژ رسید:

اگه توی خونه باشیم دستگاه رو خاموش کنیم،

اگه توی سینما باشیم سالن رو ترک کنیم!

ما توی زندگیمون هیچ وقت کسانی که

زحمت های اصلی رو برای ما می کشن نمیبینیم،

ما فقط دوست داریم کسانی رو ببینیم که برامون نقش بازی می کنن …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 11:23
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
اشک رازی‌ست
لبخند رازی‌ست
عشق رازی‌ست
اشک ِ آن شب لبخند ِ عشق‌ام بود.
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی…
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 11:10
+5
saman
saman
در CARLO
ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢِ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺭﻭﯼ ﻋﺮﺷﻪ

ﮐﺸﺘﯽ ، ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻣﮑﺰﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ

ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﻟﻤﺎﺱ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﯾﺶ ﺍﺯ

ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺳﺮ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻭ ﺯﻥ ﺑﺎ

ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮ ﺭﺍ ﺳﭙﺮﯾ ﮑﺮﺩ…

… ﭘﺲ ﺍﺯ۱۵ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮﻩ ﻣﮑﺰﯾﮑﻮ ﺳﯿﺘﯽ ﺭﻓﺘﻪ

ﺑﻮﺩ ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺳﻔﺎﺭﺵ

ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﺭﻭ

ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﯾﻪ ﺟﺴﻢ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺯﯾﺮ ﺩﻧﺪﻭﻧﺶ

ﺣﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﺩﯾﺪ

ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﺎﻫﯿﻪ

ﻧﮑﻨﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﻩ !؟!؟!؟

ﺑﺎﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺨﯿﻠﺖ ﻗﻮﯾﻪ !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 09:39
+2
sara
sara
هی قلب بیچاره!

به کام این دنیا

تو دود شدی

من

خاکستر!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 09:20
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ