یافتن پست: #بی

saman
saman
در CARLO
چرا واسه تجربه هات زندگیمو به باد دادی

چرا همه سادگیمو قیمت خنده هات دادی

مگه تموم زندگی به قیمت خستگیهاست

نگو هر کی که عاشقه پابند دلبستگیهاست

این رسم روزگار نبود دل میکنم به راحتی

عشقم باشه بازیچه ی شما دلای پاپتی

اما یه روز تو هم میشی بازیچه ی یه حیله گر

دیر و زودش دست خداست تو هم میشی یه بازیگر

اون روز منو یادت میاد.یادت میاد گریه هامو

اون روز یادت میاد منو خستگیمو ضجه هامو

یادت میاد عشق منو تموم دلواپسیمو

یادت میاد بهای این سادگی و بی کسیمو
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 13:47
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/04/9 - 14:15]
18 دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 13:46
+24
saman
saman
از اینجا راهی نیست تا شک و بد بینی



من با توام اما من رو نمیبینی



دستات و میگیرم دنیات یخ بسته



انگار من نیستم اینجا تو این لحظه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 13:34
+3
saman
saman
سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی

یعنی فراموشی فراموشی فراموشی

بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم

بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم

بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم

با هر که می شد هر چه میشد امتحان کردم





اما نشد هیچ کس جای تو را برایم پر نکرد گل من
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 12:46
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
مهربانی تا به کی؟
بگذار سخت باشم و سرد..
باران که بارید چتر بگیرم و چکمه..
خورشید که تابید پنجره ببندم و تاریک..
اشک که آمد دستمالی بردارم و خشک...
او که رفت نیشخندی بزنم و سکوت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 12:03
+9
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
اگر درد داری ، تحمل کن روی هم که تلنبار شد دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاس کم کم خودش بی حس می شود ...
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 11:54
+7
saman
saman
نه دیگر بغض در این گلو مانده ...

نه اشکی بر دل ...

نه غباری بر لب ...

بال هم نباشد ، می پرم تا آنجایی که ماه مرا می خواند ...

نمی دانم شاد یا غمگین ...

نه بادی می وزد اینجا ... نه باران می شناسم دیگر ...

برگ ها هم خشکشان زده از این سکوت طولانی ...

احساسم بی احساس شده است انگار ...

نبض ندارند رگهایم ...

نکند مرگ اینجا باشد امشب ؟!؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 11:48
+3
roya
roya
در CARLO
گاهی دلـــــ ♥ ـــــ ت بهونه هایی میگیره که خودت انگشت به دهن می مونی.

گاهی دلـــــ ♥ ـــــ تنگی هایی داری که فقط باید فریادشون بزنی اما سکوت میکنی.

گاهی دلـــــ ♥ ـــــ ت نمیخواد دیروز رو بیاد بیاری ... انگیزه یی برای فردا نداری ... امروز هم که ...

گاهی دلـــــ ♥ ـــــ ت میخواد زانوهات رو تنگ در آغوش بگیری ...

و گوشه یی از گوشه ترین گوشه یی که میشناسی بشینی و

فـــقـــطـــ نــــــگــــــــــاه کـنــیـــــــ .

گاهی چقدر دلـــــ ♥ ـــــ ت واسه یه خیال راحت تنگـــــ میشه.

گاهی دلـــــ ♥ ـــــ گیری ..

شاید از خودت ...

شاید از ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 10:13
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 00:55
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
9 دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 00:50
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ