سیاهه ای از آسمان
آسمان آبیست اما شعر هایم خیس خیس
مثل امروز آرزوهای کتابم خیس خیس
نسبتی با ابر دارم.شاعری بارانیم
مانده ام در اشتیاق آفتابم..خیس خیس
من که حتی هستی ام را فهمیده ام در سوختن
پس تو هم فهمیده ای احساس آبم.خیس خیس؟
با تو ام ای آسیا و خاطرات شزقیم
رفتی و باران شرقی دادی جوابم خیس خیس
ای که رفتی یک شبی و زیر پایت له شدم
پس چرا سر می کشی هر شب به خوابم خیس خیس
*elnaz* *
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند
پسر: منتظرت میمونم عشقم
دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد
به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت
پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر: بی درند که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود
و بی امان گریه میکرد
پرستار: شوخی کردم بابا رفته دستشویی الان میاد
ali rad
ما
در عصر احتمال به سر می بریم
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینی وضع هوا
از هر طرف که باد بیاید...!
ali rad
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه ی سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند
ali rad
مثل موج های سرکشی که دم به دم جامه ی هزار توی خویش را
تکه
تکه
پاره میکنند
مثل ابرهای عاشقی که دم به دم چشم های آسمان خسته را به درد پر ستاره میکنند
ماهیان سرخ قلب من،توی تٔنگ تُنگشان
لحظه
لحظه
نبض اتفاق آبی تو را شماره میکنند...
ali rad
باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازهی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بیواژه که همواره مرا میخواند
ali rad
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند سالها، هجری و شمسی، همه بیخورشیدند
آخرین ویرایش توسط
nirvana در [1390/12/19 - 23:25]
Ali
وقتی به دنیا آمدم پدرم 30 سالش بود یعنی 30 برابر سن من وقتی 2 سالم شد پدرم32 ساله بود یعنی16 برابر من وقتی 3 سالم شد پدرم 33 ساله بود یعنی11 برابر سن من وقتی 5 سالم شد پدرم 35 ساله بود یعنی 7 برابر سن من وقتی 10سالم شد پدرم 40 ساله بود یعنی4 بابر سن من وقتی 15 سالم شد پدرم 45ساله بود یعنی 3 برابر سن من بی خیال دیگه ادامه نمیدم میترسم از پدرم بزرگتر شوم.
سیاهه ای از آسمان
طرف ما شب نیست.چخماق ها کنار فتیله ها بی طا قتند...
من تو را دوست می دارم و شب از ظلمت خود وحشت میکند
(احمد شاملو)