امید
شعری زیبا از مصدق برای فروغ فروخزاد و جواب زیبا از فروغ
در دیدگاه ببینید...
حمید
نه حضور اشک و تردید نه نشون بیقراری
خیلی ساده دل ب[!] از من و خاطره هامون
از تموم لحظه ها و پرسه های پابه پامون
خیلی ساده واسه قلبم نقشه ی مرگو کشیدی
بین بودن و نبودن به نبودنم رسیدی
رفتی تا فاصله باشه بین دستای من و تو
رفتی تا یکی نباشه دیگه دنیای من و تو
امید
من خودم سیزدهم یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر ب[!]
و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم
پدرت ر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم
قسمتی از ترانه آلبوم من خود آن سیزدهم کار متفاوت ار محسن چاوشی
پریسا
توماس ادیسون در بیانیه ای یاد آوری کرد من فقط برق رو اختراع کردم جان [!]ن واسه
قبضش به من فحش ندین
parnian
کاربردهای مختلف " مُردن " در فرهنگ بیـانی مـا !!
برو بمیر : برو گمشو !
بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد !
می میرم برایت : عاشقتم !
می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟
مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟
نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !
مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !
مرده : بی حال !
مردنی : نحیف و لاغر !
مُردم : خسته شدم!
من بمیرم ؟ : راست می گی؟
parnian
چرا این سازمان سنجش بیسکوئیتاشو عوض نمیکنه؟؟؟؟؟؟
والاااااااااااااااااااا...
5سال پیش کنکور لیسانس دادیم همینارو به خوردمون دادن دیروزم ارشد دادیم بازم از همونارو دادن!!!!
چندتا ازینا دارین خوووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امید
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند , در را گشودم بر او , دیدم غم است در مییزند
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا
غم با همه بیگانگی
هر شب به من سر میزند
vahid lahiji
به جنگل سوخته خاطراتم سوگند درخت یادت را باغبان خواهم بود تا بی نهایت...
شعری زیبا از مصدق برای فروغ فروخزاد و جواب زیبا از فروغ
1390/11/28 - 15:25تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پِی من تند دوید
سیب را دست تو دید ,غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،سالها هست که در گوش من آرام ،
آرام , خش خش ِ گام تو تکرار کنان ،
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق ِ این پندارم که چرا ،
خانه کوچک ما
سیب نداشت .
و اما پاسخ فروغ فرخزاد به این شعر زیبا:
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...!
بسیار زیبا بود
1390/11/28 - 15:30فروغ پر از احساس عاشقانه بوده
میگن مصدق واسه خودش یه دنیایی داشته
1390/11/28 - 15:34ولی باز هم جواب فروغ از مصدق زیبا تر بود
فروغ سرشار از احساس بوده مرسی امید
1390/11/28 - 15:36