بیا آخرین شاهكارت را بیبین
مجسمـه ای با چـِشمانی باز
خیره به دور دست شاید شرق شاید غرب
مبهوت یك شكست،مغلوب یك اتفاق
مصلوب یك عشق،مفعول یك تاوان
... . خرده هایش را باد دارد میبرد
و او فقط خاطراتش را محكم بغل گرفته
بیا آخرین شاهكارت را بیبین مجسمه ای ساخته ای به نام " من
این خاطــرات کـــهنه دیگر به دردم نمی خـــورد… مــفـت میفرو شــــم… به دوره گـردی که سـر ظهر در کوچـــــــــــــــه پرســــــــــه میـــــــزند و جایــــش بســته ای نمـــــــــــــک میگیرم…. بیشـــــتر به کارم می آید ...
گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
غضنفر به باباش میگه: بابا چرا فقط برا ما جک میسازن ؟ باباش میگه: یه قابلمه بیار تا بهت بگم بعد بابا میزنه ته قابلمه تق تق تق غضنفر میگه :کیه باباش: فهمیدی چرا ؟؟؟ حالا این قابلمه را بگیر تا من برم در و باز کنم
عشق یعنی بعدازیه دعوای مفصل،
ازروی لجبازی گوشی رو بذاری روی سایلنت وبری زیرپتو.
بعد هر چند دقیقه یه بار یواشکی گوشهی پتو رو کناربزنی و زل بزنی به سقف،
تا ببینی نوری از گوشی افتاده روی سقف یا نه
سلام مهساجان مرسی
1390/11/24 - 18:59salam
1390/11/24 - 18:59salam ronak
1390/11/24 - 19:01سلام مینا خوبم مرسی شما خوبی؟؟؟؟
1390/11/24 - 19:19خواهش
1390/11/24 - 19:21