یافتن پست: #بی

maryam
maryam
من دیـــوانه ی آن لـــحظه ای هستــم که تو دلتنگم شوی ؛

و محکم در آغوشم بگیــری ،

و شیطنت وار ببوسیم .... 

و من نگذارم ! 

عشق من ...

بوسه با لـــجبازی ، بیشتر می چسبـــد ... !!!
دیدگاه  •   •   •  1393/02/30 - 22:08
+1
maryam
maryam
دختــــــرکه باشی .. دلت زود میگیره
از عالم و آدم ، وقتی یه حرف درشت بشنوی
وقتی دو رویی ببینی ، وقتی دروغ بشنوی ، وقتی خر فرض بشی....
دختـــــــر که باشی .. حتی اگه خیلیم ب خودت افتخار کنی ،
یه جاهایی خسته میشی از دختر بودنت ، گاهی حتی از بودنت ..
دختـــــــر که باشی .. زود بغض میکنی
بغضی که خفت میکنه ، وقتی نتونی ، نشه ، نذارن ، ک بیرون بریزی حرفایی ک تو دلت سنگینی میکنه خففففففففففه میشی...
میفهمی........!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/02/30 - 22:02
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من مخاطب خاااااااااص میخوام :|
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هل نده خب خیلی خب، قول میدم به تو هم فکر کنم...
عه عه موی همدیگرو می کشید... : |
ولش کن چنگش نزن
دعوا کاره زشتیهههههههههه.
.پسرها باهم دوست باشین..
.بیخیال اصن نخواستم :|
دیدگاه  •   •   •  1393/02/30 - 21:53
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به غضنفر میگن ;کدوم حیون همه آدم هارو میشناسه؟ میگه گوسفند میگن چرا؟ میگه آخه هرکیو میبینه میگه بهههههههه ))
دیدگاه  •   •   •  1393/02/30 - 21:50
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک روز استاد میخواست برنامه نویسی فلش درس بده... منم که حوصله این بچه بازیارو ندارم، رفتم یه فیلم باز کردم...
یهو دیدم موسم خودش تکون خورد و رفت فیلمو بست! فهمیدم که مهندسمون از یه اتاق دیگه داره کامپیوتر منو میبینه و کنترل میکنه.... دوباره فیلمو رو باز کردم... دیدم دوباره بست و رفت برنامه فلش رو باز کرد و قلموش رو انتخاب کرد و رو صفحه نوشت: فلش کار کن!
منم با یه رنگ دیگه زیرش نوشتم: دهنتو ببند!
بعدش سریع جامو با دوستم عوض کردم...
دوستمم که از همه جا بی خبر بود نشست جای من. بعدش یهو مهندس اومد تو کلاس و دوستمو برد بیرون...
دیدگاه  •   •   •  1393/02/30 - 21:44
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خیالم را دزدیده ای
افکارم دیگر به من تعلّق ندارند
در کار دل سرگشته ام
تمام هستی ام
غرق در فریبندگی اعجاب آور تو ست
تو را در تنم حس می کنم
شعله ای لرزان
عشقی که تا ابد می سوزد
وقتی که تو در قلب من می رقصی
و تمام احساس من به تو
از میان عمیق ترین رؤیاهای خاطر من
می روید
و من بیگانه می شوم با خود
کدام موجود بهشتی می تواند
چنین مفتون کند و در دام بنشاند
جز تو محبوب من ؟!
دیدگاه  •   •   •  1393/02/30 - 21:13
+3
محمد
محمد

خسته ام... خسته


.

.

.

.

.

.

.

به قدری که دوست دارم ی خورده استراحت کنم *^_^*

چیه فک کردی قضیه خودکشیو شب بخوابم و صب بیدار نشمو از این سوسول بازیهاس.

نه با ما از اوناش نیستیم بازندگی میجنگیم *^_^*


محمد شوالیه *^_^


2 دیدگاه  •   •   •  1393/02/30 - 20:09
+6
maryam
maryam

نبـــــــــار بــــــــــــــــــــــــــــــاران . . .

لعنــــــــــتــــــــــــی نبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار . . .

امشب با دیگـــــــــــــری بیــــرون است . . .

ســـَــــــــرمـــــــــــــــــــــــــا میخورد ! !{-60-}
دیدگاه  •   •   •  1393/02/29 - 23:52
+4
-1
maryam
maryam



بهش گفتم: در نبود من چه میکشی؟

لبخندی زد،

شانه ای بالا انداخت و بابی تفاوتی گفت:

نفس...!





3 دیدگاه  •   •   •  1393/02/29 - 23:45
+2
maryam
maryam

دلم تنگه!!

دلم تنگ شده برای اون وقتایی که:

شبا اس میدادی: "مال خودمی"

روزی بیست بار اس میدادی: "دوستت دارم"

وقتی قهر میکردم، قبل از اینکه بخوابی اس میدادی: "آشتی نکردیماااااا"

دلم تنگ شده.....

واسه تو......

واسه حرفات....

واسه همه ی اون روزا...................
دیدگاه  •   •   •  1393/02/29 - 23:41
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ