یافتن پست: #بی

محمد
محمد

امشب یک جمله ی تلخ مهمان من باش !

بگذار یادم نرود


که مرا در شبی رو به انتهای زمستان


به هیچ خدایی نسپردی و رفتی !
دیدگاه  •   •   •  1394/04/18 - 09:55
+4
محمد
محمد

چنان ﭼﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﺁﺳﺘﯿﻨﻢ ﮐﺮﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ


که ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻠﺦ ﻣﺘﺮﺳﮏ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ …
دیدگاه  •   •   •  1394/04/18 - 09:54
+3
محمد
محمد

پشت آن پنجره ی رو به افق،

پشت دروازه ی تردید و خیال،

لابه لای تن عریانی بید،

لابه لای شاخ و برگ های خزان،

من در اندیشه ی آنم که تورا وقت دلتنگی خود دارمو بس!
دیدگاه  •   •   •  1394/04/18 - 09:50
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1394/04/16 - 15:40
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/04/11 - 17:19
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/04/11 - 17:17
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بهونه که می گیره

نق که میزنه

بی حوصله که میشه

یعنی دل تنـــگه

قهر که می کنه

لوس که میشه

یعنی بی تابه

یعنی کم دارتت

به همین سادگی!!!

زیاد پیچیده نیست

فهمیدنِ حالِ زنی که عــاشق شده...
دیدگاه  •   •   •  1394/04/7 - 19:37
+3
محمد
محمد

هیــــــس!ساکتــــ
فریـــــــادت را بی صدا کن

بــــــغضت را نوش جان کن

و اشکــــــــ هایت را پنهان

اینجا هیچـــکس به فکر دیگری نیست

همه در تـــــــــــکاپوی خواسنه های خویش هستند

و برای رسیــــــــــــــدن به مرادشان از تو هم می گذرند

شکـــــــ نکـــــن


 
دیدگاه  •   •   •  1394/04/7 - 18:45
+2
محمد
محمد
در دلِ من چیزیست، مثلِ یک بیشه ی نور

مثلِ خواب دمِ صبح



و چنان بی تابم


که دلم می خواهد، بدوم تا تهِ دشت


بروم تا سرِ کوه


دورها آواییست که مرا می خواند...


 
دیدگاه  •   •   •  1394/04/7 - 18:40
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هرگز نمی توانی سن یک زن را از او بپرسی !
چرا که او هم نمی داند ؛
سنش با شب هایی که بغض کرده و گریسته چقدر است ...
11 دیدگاه  •   •   •  1394/04/6 - 18:50
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ