یافتن پست: #بی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دل نبند...
بهانه هایش برای رفتن چه بچه گانه بود

چه بیقرار بود زودتر برود
از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بود …
من سوگوار نبودنش نیستم
من شرمسار این همه تحملم
دیدگاه  •   •   •  1392/12/28 - 14:25
+2
mary jun
mary jun
برو ای خوب من هم بغض دریا شو خداحافظ !
برو با بی کسی هایت هم آوا شو خداحافظ !
تو را با من  نمیخواهم ک ما معنا کنم دیگر....
بو با یک من دیگر بمان ما شو خداحافظ !
دیدگاه  •   •   •  1392/12/28 - 12:37
+5
mary jun
mary jun
خدا حافظی ات
عجب خرابه ای ب بار آورده !
نگاه کن....
مدتهاست در تلاشند مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند  !
دیدگاه  •   •   •  1392/12/28 - 12:30
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

اینایی که رنگ پوستشون تیره ست
اینایی که هیچکس دوسشون نداره
اینایی که معمولا شبا از خلوتشون بیرون میزنن
همینایی که جثه کوچیکی دارن اما خیلیا ازشون میترسن
اینایی که خدا دوتا بال بهشون داده
اینا سوسکن ، سریع با یه دمپایی بزنین توی سرشون !چیه فک کردی میگم کاریشون نداشته باشین؟

لابد دانشجو هم هستی؟!

دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:42
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

پسر بچه ای یک برگه کاغذ به مادرش داد. مادر که در حال آشپزی بود،دست هایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.
او نوشته بود؛ صورتحساب
کو تاه کردن چمن باغچه: 5000 تومان،مراقبت از برادر کوچکم: 2000 تومان ،نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم 3000 تومان، بیرون بردن زباله : 1000 تومان.
جمع بدهی شما به من : 11000 تومان.
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش انداخت و چند لحظه خاطراتش را مرور کرد. سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:
بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی،هیچ.
بابت تمام شب هایی که به پایت نشستم و دعا کردم،هیچ.
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا بزرگ شوی،هیچ.
بابت غذا،نظافت تو،اسباب بازی هایت،هیچ.
و اگر شما این ها را جمع بزنی خواهی دید که: هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسر آنچه را که مادرش نوشته بود خواند،چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت:
" مامان ... دوستت دارم"
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
قبلا به طور کامل پرداخت شده.

دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:40
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

در راستای اینکه پست هام تموم شده میخوام براتون برقصم :|

جونی جونم یار جونم بیا دردت به جون ، دم مهتاب لب دریا سی تو آواز می خونم ، جونی جونم یار جونم آآآآآآآ بیا وسط :))))
('_')
_//
_\/

('_')
\\
\/

/('_')\
_||
_\/
چون بچه های خوبی بودین یک هلیکوپتری هم واستون میزنم :|

_/\
_|
_/\
(.-.)
سفارش مجالس پذیرفته می شود :

دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:36
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ژلوفن میگه : غلط كرده سرت درد میكنه ، مگه من مُــــــــــــــردم ؟؟
در صورتى كه استامینوفن فقط میگه توكل به خدا ؛ ببینیم چى میشه
خخخخخخخ
دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:28
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

یه دوست پسرم نداریم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امشب دستشو بگیریم ببریمش بیرون وسط جشن

بندازیمش تو آتیش والا

دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:26
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
(Oo)
<||>
_//_
ینی من اگه دی جی می شدم حتما یه ریمیکس جواد یساری فیت ش[!]ا میدادم بیرون واسه بر ُ بچ که حالشو ببرن
پارسال بهار دسته جمی رفته بودیم زیارت ووکا ووکا ووکا
دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:24
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ما امسال میخوایم واسه چهارشنبه سوری یکی از پرایدامونو آتیش بزنیم ، تازه شاید پوست پسته هامو بریزیم توی آتیش که بیشتر گُر بگیره …
الان متوجه سطح اقتصادی ما شدید یا بیشتر مسئله رو بشکافم ؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:19
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ