یافتن پست: #بی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خیلی عالــــــیه .....
در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند
که در را بر روی هیچکس باز نکنند .
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد .
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند .
زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت :
نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چ
یزی نگفت ، و در را برویشان گشود .
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد .
پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ،
پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند :
علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟
مرد بسادگی جواب داد :
چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 18:35
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز میپرسم ازت مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست ...

دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 18:30
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

نیمه گمشده ایده آل از نظر من : )

1 ﻭﺍﺳـﻢ ﮔــﻞ ﺑــﮕﯿــﺮﻩ

2 ﻣــﻮﻫـﺎﻣﻮ ﺑــﺒﺎﻓــــــــﻪ !

3 ﻫــﻢ ﺩﯾﮕــﺮﻭ ﺑﺰﻧﯿـــﻢ ﺑﻌـــﺪ ﺑـــﺰﺍﺭﻩ ﻣـــﻦ ...
ﺑﯿــﺸﺘـــﺮ ﺑـﺰﻧﻤـــﺶ

4 ﭘــﺎﺳﺘﯿــﻞ ﺁﺧــﺮ ﺗـﻮ ﺑﺴﺘــﻪ ﺭﻭ ﺑـﺎ ﻫﻢ ﻧﺼـﻒ
ﮐﻨﯿــﻢ ﺑــﺰﺭﮔﺸــﻮ ﺑــﺪﻩ ﺑــﻪ ﻣــﻦ

5 ﺍﮔـــﻪ ﺑـﻪ ﺣـﺮﻓـﺶ ﮔــﻮﺵ ﻧــــﺪﺍﺩﻡ ﺑـــﺰﻧﻪ
ﮐﺒــــﻮﺩﻡ ﮐﻨـــﻪ
ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻗــﻊ ﺿـــﺮﻭﺭﯼ ﻣﻮﻫﺎﻣـﻢ
ﺑﮑﺸﻪ !

6 ﺑــﺎﻫـﺎﻡ ﺑـﺎﺯﯼ ﮐﻨــﻪ !! ﺷﻮﺧـﯽ ﺍﻡ ﻧـﺪﺍﺭﻡ ﻻﺯﻡ
ﺑﻮﺩ ﺷﺒــﺎ ﻗﺼــﻪ ﺍﻡ ﻣـﯽ ﮔــﻪ

7 ﺍﮔــﻪ ﻭﺍﺳــﻢ ﺣــﯿــﻮﻭﻥ ﺑــﮕﯿـــﺮﻩ ﻋﺎﺷــﻘﺶ
ﻣﯽ ﺷــﻢ

8 ﺑﻨــﺪ ﮐﻔﺸــﺎﻣﻮ ﺑـﺒﻨﺪﻩ ﺑــﻌﺪ ﻣﻨــﻢ
ﻣﻮﻫـــﺎﺷـﻮ ﺑــﻮﺳـــ ﮐــﻨﻢ

9 ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ

10 ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻩ ﺑﺮﺍﺵ ﻟﻮﺱ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ

11 ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺍﮔﻪ ﭘﺴﺮﯼ ﻧﮕﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻃﺮﻓﻮ ﺑﻔﺮﺳﺘﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻗﺒﺮﺳﺘﻮﻥ

12 ﺑﮕﻪ ﻫﯿﯿﯿﯿﺲ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﺨﻨﺪ

ﺗــﻮﻗﻊ ﺯﯾـﺎﺩﯼ ﻧـﯿـﺲ ﮐــﻪ .. :D

دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 18:26
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
صفت " عقده ای" رو اگه از لغت نامه
حذف کنن..
بعضیاااااااا رسما بی هویت می شن.....
والااااااا ب قران!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 18:25
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 18:05
+4
ساناز
ساناز

بـارون کـه می بـارد باز با تـرانـه یـا باز بی ترانه من عـاشـق تر گریه می کنم و رو به آسمان فریاد می زنم دوســتــت دارم !

دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 17:07
+8
ساناز
ساناز
یه بار دست کشیدم رو آفتابه،ازش یه غول اومد بیرون!
بهم گفت: یه آرزو کن!
گفتم: یه خونه میخوام!
گفت: خب آخه دیو s! من اگه خونه داشتم تو آفتابه میخوابیدم؟!!

خیلی منطقی بود لامصب
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 16:58
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
توی آسانسوربودم یه دختری هم سوارشد اول ساکت بود بعدگفت:چطوری؟ گفتم:الحمدلله یه نگاهی به من کرد،هندزفریشو جابجا کرد! معلوم شدداره باتلفن حرف می زنه! هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم درآوردم ادامه دادم: الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله ...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 16:29
+8
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 12:24
+5
AmirAli
AmirAli
اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 12:24
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ