یافتن پست: #بی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

شومایی که دوس دختر ندارید


بیاید پایین یه چیز درگوشی بگم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
واووووووووو


چقدر پسر ترشیده می بینم اینجا


برگردید


برگردید بالا بو ترشی گرفت وب


اصنم رو من حساب وا نکنین که قصد آشنایی ندارم!!!! 4

دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 20:49
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 19:17
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دخترعمل پیوند قلب داشت, به پسر گفت منتظرم بمان و پسر با چشمان اشک بار گفت قلبم برای تو میتپد
دختربه هوش امد, سراغ پسر راگرفت پرستار گفت میدانی قلب کی در سینه ات میتپد... دختر به گریه افتاد
در همین موقع پسر از دسشویی بیرون امد و گفت عزیزم چرا گریه میکنی

دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 19:01
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 15:52
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﻣﻦ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺸﻢ ﺍﺻﺼﺼﻼ ﺑﯿﻨﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﻡ ﻓﺮﻕ
ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﻪ
.
.
.
.
.
ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ : ((((((( ﯾﻪ
ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺁﺩﻣﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﻣﻦ

دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 15:08
+1
zohre
zohre

نمیدانم این حال وهوای خویش راچگونه توصیف کنم... شایدخاموش بودن بهترین بیانگر بی تابی درونم باشد...

دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 12:25
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
بیچاره کودکی که چسب زخم میفروشد ، برای سیر کردن شکم خود باید هر لحظه دعا کند که انسانی زخمی شود
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 10:57
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!*
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 08:58
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
وصیت کردم که هر کی تو مراسم ختمم گفت " خدا بیامرزتش، راحت شد "

با لبه ی سینیه حلوا بکوبن تو دهنش تا اونم راحت شه بیاد پیش من {-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 23:32
+6
محمد
محمد

اَصلَا تُو حَواسِت نیست مَن مَحوِ تَماشاتَم ....
تُو فِکرِ یِکی دیگِه مَن پایِ قَدَمهاتَم ...
تُو راه میری آهِسته مَن پُشتِ سَرِت هَستَم ...
فِکرِ تُو رُو می خُونَم مُحکَم بِه تُو چِشم بَستَم ...
دُنیات پُرِ اِحساسِ اَما واسِه مَن جا نیست ....
صَد بار مَنُو میبینی اما حِسی پِیدا نیست ...
حَتی تُویِ رُویاتَم اِنگار واسِه مَن جا نیست ...
صَد بار مَنُو میبینی اَما حِسی پِیدا نیست ...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:59
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ