یافتن پست: #بی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
@asalam



به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را



تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم



به پاکی چشمانم قسم که تا ابد...



.....دوستت دارم !


دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 18:02
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بعضی از دور می درخشنـــد..

نزدیــــک که میشـــوی،

متـــوجـه میشی که . . .

یک شیشه ی شکسته بیشتر نیست و . .

درخشش او از دور،

به خاطر خرده شیشه های وجــودشــه ،

باید لگدی بهش زد تا از مسیر نــــور آفتــاب دور بشه و

چشمای دیگری رو به خودش خیـــره نکند

دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:58
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
لذتی که در خوابیدن سرِ کلاسِ درسِ سه واحدیِ سختِ استادِ سیریش هست
تو خوابیدن لای پر قو در کنار سواحل آنتالیا نیست
حالا لذت قبولی با تقلب توی همون درس بماند
اصلا کلمات در توصیفش عاجزند....!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:48
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
زنه شوهرش رو واسه نماز صبح بیدار کرد! شوهره گفت: ول کن بعدا قضاش رو میخونم! زنه گفت: ولی شرع گفته باید سر وقت بخونی مرده گفت: ولی شرع گفته ۴ تا زن هم میتونم بگیرما زنه گفت بخواب عزیزم خدا خیلی بخشندست {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:40
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مادرم نماز می خواند و من آواز !
.
.
عقایدمان چقدر فرق دارد !
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را !
خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !
خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است !
او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند !
من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم !
او جلوی خدایش سجده میکند !
ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم !
نمی دانم
خدای من واقعی تر است یا او !
دین من بهتر است یا او...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:36
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کلیپس جدید مخصوص فصل بارندگی رسید
ارتفاعش نیم متره از قله به سمت قاعده که میاد با یه شیب ملایمی حدودا 30 درجه شیروونی میشه
مخترعش از خونه های شمال کشور الهام گرفته.
شایعه شده یه بخاری برقی هم توش تعبیه شده که شخص ساکن کلیپس تا انتهای فصل زمستان هیچ مشکلی از نظر سیستم گرمایشی نداشته باشد.
خواهر!!! بدو بدو جا نمونی تا کی میخوای با این کلیپس های تابستونه بگردی؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:29
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

.خاطره ی آقا پسری
ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺪﺭﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ،ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ!
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﺭﻭ ﻧﯿﻤﮑﺖ ؛ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ
ﺑﺎﺯ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ
ﺑﻼﻝ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ
ﻋﺼﺮ ﺷﺪ ﺭﻓﺘﯿﻢ رفتیم جیگرکی باز خونمون خالی نشد
ﻫﻮﺍ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺷﺪ رفتیم شام خوردیم؛ﺑﺎﺯ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ
ﺳﺎﻋﺖ 12 ﺷﺐ ﺷﺪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ:
ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪدیگه ﺑﺮﻭ ﺧﻮﻧﺘﻮﻥ
ﮔﻔﺖ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺑﺮﻡ
:|.

دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:21
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:05
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﮐﯿﺎ ﻣﯿﭙﺮى... ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﯼ ﺍﻭﺝ ﭘﺮﻭﺍﺯت بود!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺍﻟﻔﺎﻅ ﺣﺮﺍﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﺴﺮ ﻫﺎ:
- ﺁﻗﺎ
- ﺧﻮﺷﺘﯿﭗ
- ﻣﻬﻨﺪﺱ
- ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﯾﺰ
- ﺑﺮﺍﺩﺭ ﮔﺮﺍﻣﯽ
- ﻧﺎﺑﻐﻪ
- شورت

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎ:
- ﻣﻮ ﺷﺮﺍﺑی
- ﺭﮊ ﮐﺎﻟﺒﺎﺳﯽ
- ﺳﯿﻨﺪﺭﻻ
- ﭼﻪ ﻻ‌ﮎ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮕﯽ ﭼﻪ ﺁﺭﺍﯾﺸﯽ ﺩﺍﺭﯼ
-کلیپس!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 16:55
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ