یافتن پست: #بی

AmirAli
AmirAli
ﺩﯾﺸﺐ ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻫﯽ ﺻﺪﺍﻡ ﻣﯿﺰﺩ.
ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﯿﻪ؟
ﮔﻔﺖ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺎﯾﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ؟
ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﻪ ﮔﻮﻫﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﺩﯾﮕﻪ! ﺍَﻩ!
ﮔﻔﺖ :ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺳﯿﺮ ﻧﮑﻨﯽ! ﺁﺧﻪ ﺷﺎﻡ ﺣﺎﺿﺮﻩ
برم به اسامی گمشده ها ی سری بزنم:|

دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:47
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بیرحمی ام را ببین

صورتت بوی باران میدهد


انگار خاطره ای رد شده است


میدانم هوای خاطرت مرا میخواهد


وتو را بی انکه خواسته باشم


به گریه انداختم


بوی بارانت را از دور هم حس میکنم


چشمانت آوای نبودنم را میخوانند


میترسم طوفانی شوی


و به صلیب کشیده شوی


صدای بارانت و سردی هوایت


مرا به خوردن چای میکشاند


یک فنجان چای.....


 و حس کردنت از دور


 که زجر نبودنم را میکشی


توبدان


تمام اینها


آرامم میکنند
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:39
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آذر: دوستان برای تو کاری انجام میدهند.شاد می شوی. شادی تو شادی دوستانت است و از اینكه دوباره تو را خوشحال و با نشاط می بینند، خوشحال خواهند شد. باید آرزوهای خود را پرو بال داد تا زندگی را شادمان كند.
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:37
+3
AmirAli
AmirAli
خدایا میشه سرمو بذارم رو پاهات,چشمامو ببندم,تو دستتو بکشی رو موهام,من آروم بخوابم

فقط خدا یه چیز بگم تا خوابم نبرده…

خیلی خسته ام…بیدارم نکن!


--------------------------------------------------------------------------------
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:35
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو عاشقانه ترین فصل از کتاب منی
غنای ساده و معصوم شعر ناب منی

رفیق غربت خاموش روز خلوت من
حریف خواب و خیال شب شراب منی

تو روح نقره یی چشمه های بیداری
تو نبض آبی دریاچه های خواب منی

...ــ سیاه و سرد و پذیرنده ــ آسمان توام
ــ بلند و روشن و بخشنده ــ آفتاب منی

مرا بسوی تو جز عشق بی حساب مباد
چرا که ماحصل رنج بی حساب منی

همیشه از همه پرسیده ام ، رهایی را
تو از زمانه کنون ، بهترین جواب منی

دگر به دلهره و شک نخواهم اندیشید
تویی که نقطه پایان اضطراب منی

گُریزی از تو ندارم ، هر آنچه هست ، تویی
اگر صواب منی یا که ناصواب منی
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:34
+2
AmirAli
AmirAli
کراتینیه کراتینیه
*
*
*
*
*
*
واکنشِ پسرا وقتی‌ یکی‌ خوش هیکل تر از خودشون می‌بینن!



دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:23
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1392/08/24 - 12:25]
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

هر آدمی توی زندگی یک نفر بخصوص را می‌خواهد. 
یک نفر که بی‌قید و شرط عاشقش باشد.
یک نفر که با او، خود خودش باشد، بی‌هیچ نقابی. 
یک نفر که بی‌هراس از موهای ژولیده و صورت رنگ پریده‌ات،
با‌‌ همان قیافه به آغوشش پناه ببری،
و سر روی شانه‌هایش بگذاری.
زن و مرد هم ندارد.
توی زندگی مرد‌ها هم باید زنی باشد،
که صورت ِ آفتاب خورده و عرق کرده و ته ریش نامنظمشان را به اندازهء صورت ۷ تیغه ء ادکلن زده دوست داشته باشد،
شاید هم بیشتر.…
آدم‌ها توی یک زندگی یک نفر بخصوص را می‌خواهند که برایش درد دل کنند، 
بی‌آنکه بترسند، بی‌آنکه هراس داشته باشند از حرف‌هایشان،
یک نفر که آن‌ها را‌‌ همان طور که هستند دوست داشته باشد،‌‌ همان طور غمگین،‌‌ همان طور شیطان،‌‌ همان طور پر حرف؛‌‌ 
همان طور ساکت،‌‌ همان طور غرغرو و‌‌ همان طور شلخته.
آدمی که وقت ِ امدنش آرام شوی و مثل چشمه از حرف‌های نگفته قُل قُل کنی و بجوشی.
آدمی که ساعت ِ دیدارش بخواهی بدوی جلوی آینه که «نکند مقبولش نباشم» آدم ِ تو نیست.
توی زندگی هر کس، یک نفر بخصوص باید باشد، 
تو آدم مخصوصِ کدام آدمی؟و که آدم مخصوص توست؟
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:19
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلگیر که می شوی دوست دارم تمام جاده ها چالوس من باشند ! مسیرت را به گردنم بیندازند ... تا بی آنکه از کوله ات، قدم به قدم برایم نشانی بیفتد ادامه ات دهم من، رد پایت را از سر راه نیاورده ام ! که با پاشنه هر سیندرلایی پایکوبی کنم من تو را با تمام بی کسی ام کشف کرده ام وقتی که چشم هایت نگهبان ِرشوه نگیر و خواب آلود ناشناخته هایت بود تو را دزدیدم از تقدیر و پیش خدا انکار کردم داشتنت را تا به بهانه ی عدالت خنده هایت را به مساوات تقسیم نکند ...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:10
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
می شود بیست سال قبل عاشقت باشم؟ آن گاه که خوانش نامه هایت ترس و لذت را به جان هم بیندازد آن روز که تلفن عمومی خصوصی ترین محفل عاشقانه هایمان باشد و یا زنگ آخر مدرسه شروع مشق چشم هایت .
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:06
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ