یافتن پست: #بی

sara
sara
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 13:22
+2
-1
sara
sara
اهل دل...!

پـــــــــایــیــز در راه است

اندکی از مهـــــر پیداست;

حتــی در این دوران بی مهری

باز هم پاییز زیباست !!!


مهـــرتون افزون پاییــــزتون خجسته!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 13:19
+2
-1
sara
sara
واسه ثبت نام 1 ساعت وایسادم
یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟
پ ن پ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 13:11
+2
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 12:03
+2
-1
saman
saman

تو فکر یک سقفم، یک سقف بی‌روزن 
یک سقف پابرجا، محکم‌تر از آهن 


سقفی که تن‌پوشِ هراس ما باشه 
تو سردی شب‌ها، لباس ما باشه 



سقفی اندازه‌ی قلب من و تو .. واسه لمس تپش دلواپسی 
برای شرم لطیف آینه‌ها .. واسه پیچیدن بوی اطلسی 


زیر این سقف، با تو از گل، از شب و ستاره میگم 
از تو و از خواستن تو، میگم و دوباره میگم 


زندگیم‌و زیر این سقف، با تو اندازه می‌گیرم 
گم میشم تو معنی تو، معنی تازه می‌گیرم 


 سقف‌مون افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه 
یه افق یه بی‌نهایت، کمترین فاصله‎مونه 


تو فکر یک سقفم، یک سقف رویایی 
سقفی برای ما، حتا مقوایی 


 تو فکر یک سقفم، یک سقف بی‌روزن 
سقفی برای عشق، برای تو با من 


سقفی اندازه‌ی قلب من و تو .. واسه لمس تپش دلواپسی 
برای شرم لطیف آینه‌ها .. واسه پیچیدن بوی اطلسی 


زیر این سقف اگه باشه، می‎پیچه عطر تن تو 
لُختی پنجره‌هاش‌و می‌پوشونه پیرهن تو 


زیر این سقف خوبه عطرِ خود‌فراموشی بپاشیم 
آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پاشیم 


(ایرج [!] عطایی)

دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 02:45
+5
saman
saman
آوار رنگ
هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 02:44
+5
saman
saman

مگسی را کشتم


نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من می چرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم

دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 02:40
+5
saman
saman
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 02:39
+5
saman
saman
لنگه های چوبی درب حیاطمان
گرچه کهنه اند وجیر جیر میکنند
ولی خوش به حالشان که لنگه هم اند

(نجیب زاده)
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 02:36
+5
saman
saman
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده‌اند ،
چون من که آفریده‌ام از عشق
جهانی برای تو !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 02:35
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ