یافتن پست: #بی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه بارم زنگ زدم خونه دوس پسرم باباش جواب داد منم الکی گفتم
منزل جعفری اومد زرنگی کنه گفت بفرمائیدبا کی کار داشتید ؟ !!
گفتم مرتیکه آشغال غلط میکنی پول نداری توحسابت چک میکشی
یا تاظهرپول میریزی حساب یادهنتــــــو سرویس میکنم مامور
میارم جلبت میکنم
همینجوری که داد میزدم دیدم مییگه خانوم بخدا حواسم نبود ، اشتبا
گرفتید منزل جعفری نیس یهو گوشیو قطع کرد ))))))))))):
بیخود نیس میگن بهترین دفاع حملس !!!:
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 20:27
+2
*elnaz* *
*elnaz* *

دنیای این روزها، دنیای امتیاز دادن است... دنیای لایک زدن... غذا می خوریم امتیاز می دهیم... بازی می کنیم امتیاز می گیریم... مدرسه و دانشگاه نمره می گیریم... میزان سنجش زندگی مان اعداد هستند، روزی
500 تا بازدید، 100تا کامنت، 1000تا لایک.این روزها، روزهای عدد بازیست. بی خبر ازینکه کافیست فقط "خوب" باشیم........................،....................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:46
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
آخرین ویرایش توسط eli20 در [1392/06/19 - 19:44]
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:43
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
من باشم و تو باشی و یک میز چوبی و دو صندلی لهستانی کهنه... یک بسته مارلبروی قرمز و دو لیوان چای سبز... انقدر تنگ باشد این کافه که دست هایمان پیچ بخورد بهم، گره بخورد و هرگز باز نشود............................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:32
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:28
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سیگار بكش...

مست كن ...

بغض كن ...

گریه كن ...

دق كن ...

ولی با آدمای بی ارزش درد و دل نكن ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:26
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
...دیگر نسیم کوی تو هم یادی ز ما نکرد
از پیچ کوچه رد شد و ما را صدا نکرد

باشد خیالی نیست از این بی وفایی ها

دنیا نه به من به هیچکس وفا نکرد.......!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:13
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
رفتی و ادمکارو جا گذاشتی...قانون جنگل و زیر پا گذاشتی...اینجا قهرن سینه ها با مهربونی...تو تو جنگل نمیتونستی بمونی...دلتو بردی با خود ب جای دیگه...اونجا ک خدا برات لالایی میگه...میدونم میبینمت یه روز دوباره...توی دنیایی ک ادمک نداره...........................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:09
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
خوابیدی بدونه لالایی و قصه....بگیر اسوده بخواب بی دردو غصه...دیگه کابوسه زمستون نمی بینی...توی خواب گلهای حسرت نمیچینی....دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه...جای سیلی های باد روش نمی مونه..دیگه بیدار نمیشی با تگرونی...یا با تردید ک بری یا ک بمونی............................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:08
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
امان از روزی که خو بگیریم با آن حضوری که حقیقی نیست... فرق است بین حقیقت و واقعیت...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:06
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ