یافتن پست: #بی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خسته از هر چی که بود،خسته از هر چی که هست
راه میافتم که برم،مثل هر شب مست مست
باز دلم مثل همیشه خالیه،باز دلم گریه تنهایی میخواد
بر میگردم تا ببینم کسی نیست،می بینم غم داره دنبالم میاد
می بینم غم داره دنبالم میاد،مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه،غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه ، منو رها نمیکنه
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 19:05
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 19:00
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:57
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥



همه می دانیم
وقتی
یک احمق
یک سنگ
ته چاه می اندازد
صدتا عاقل آن را نمی توانند
دربیاورند
اما شاید باورتان نشود
من همان احمقی هستم
که ته چاه
کسی افتاده ام
که صد تا عاقل نمی توانند
من را راضی کنند
که او به دردم نمی خورد
نمی دانم
شاید عاشق شده ام


دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:53
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دو واقعیت مهم زندگی که کشفشون کردم:
1.وقتی زبونت از دهنت بیرونه نمی تونی بگی(ژژژژژ)
.
.
2.الان مثل عقب مونده ها زبونت بیرونه و داری حرف ژ رو امتحان می کنی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:38
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست.....
در حشر چو بینند بدانند که وحشی است
آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:27
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
الهی بکامم شرابی فرست
شرابی زجام خطابی فرست
مرا کشت رنج خمار الست
دگر باره از نو شرابی فرست
دلم تا صفا یابد از زنگ غم
بدردی کشانت که تابی فرست
شد افسرده جانم درین خاکدان
زمهرت بدل آب و تابی فرست
زسر جوش خمخانهٔ حب خویش
بجام شرابم حبابی فرست
بلب تشنهٔ چشمهٔ معرفت
بساقی کوثر که آبی فرست
بعصیان سرا پای آلوده ام
زجام طهورم شرابی فرست
بمعمار میکن حوالت مرا
امیری بملک خرابی فرست
بدل تخم امیدگشتم بسی
بدین کشتزارم سحابی فرست
زدریای غفران و ابر کرم
مرا رحمت بی حسابی فرست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:23
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بی تو من هیچم
ای شبم؛ دور از تو بی مهتاب!
دوست می دارم تو را، تا آنسوی دنیا!
دوست می دارم تو را، تا آنسویِ قصرِ طلایی رنگِ اخترها!
دوست می دارم تو را، ای از برایم نقطه پایان هر مقصد!
دوست می دارم تو را، ای بی تو من نابود!
دوست می دارم تو را، از بی نهایت، بی نهایت تر!
دوست می دارم تو را، ای آتش اندیشه هایم بی تو خاکستر!

من نمی دانم ترا؛ ای قلهٔ مغرور!
عاقبت آیا کدامین شب
عاقبت آیا کدامین روز
فتح خواهم کرد؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:19
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:18
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یادمان باشد تاهستیم بیاد هم باشیم موقع رفتن "فریاد" صدایی ندارد....!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:17

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ